پسرم ، آن زمانى است كه آسمان مىشكافد و درهم پيچيده مىشود ، فرشتگان صف در صف ، ترسان ، گرداگرد هم و نگران فرودمىآيند و بدان واداشته مىشوى كه از صراط بگذرى .
در آن زمان عمل خويش را مىبينى و ترازوها نهاده مىشوند و ديوانها گسترده مىشوند . « 1 »
* از حكمتهاى لقمان است كه در اندرز دادن فرزند خود گفت : پسرم ، هفت هزار حكمت به من آموختهاند . چهار تا از آنها را به خاطر بسپار و با من به بهشت روانه شو ، كشتى خود استوار ساز كه دريايت بس ژرف است ؛ بار خويش سبك ساز كه گردنههايى سخت در پيش است ؛ توشهء بسيار فراهم كن كه سفر دور و دراز است ؛ و كار خود را با اخلاص به انجام رسان ؛ چه آنكه در برابرش تو را پاداش دهد بينا است . « 2 »
[ سلمان ]
* به ما رسيده است كه روزى سلمان فارسى به مجلس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درآمد . او را گرامى داشتند و به احترام حق وى و به حرمت موى سپيد و منزلت ويژهاى كه نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله خاندان او داشته است ، او را در صدر مجلس نشاندند .
پس عمر درآمد و گفت : اين مرد عجم كيست كه در صدر مجلس ميان عربها نشسته است ؟
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بر منبر رفت و خطبه ايراد كرد و در آن فرمود : مردمان از روزگار آدم تا امروز همانند دندانههاى شانهاند . هيچ عربى را بر غير عربى و هيچ سرخى را بر سياهى مگر به تقوا برترىاى نيست . سلمان دريايى بيكران و گنجى بىپايان است . سلمان از ما خاندان است . سرچشمهاى زلال است كه حكمت مىدهد و برهان مىآورد . « 3 »
* [ مؤلف ] گويد : در حضور امام صادق عليه السّلام و در حالى كه آن حضرت تكيه زده بود ، از سلمان و جعفر طيار ياد شد . يكى از حاضران جعفر را بر سلمان برتر دانست و در حالى كه ابو بصير نيز آنجا بود گفت : سلمان در آغاز مجوسى بود و بعدها اسلام آورد .
پس امام صادق عليه السّلام برآشفته نشست و فرمود : اى ابو بصير ، خداوند او را پس از آنكه مجوسى بود علوى قرار داد و پس از آنكه فارسى بود قرشى گردانيد . درود خداوند بر سلمان
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 13 ، ص 427 - 431 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 13 ، ص 431 و 432 ؛ مستدرك سفينة البحار ، ج 9 ، ص 272 - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 22 ، ص 348 - م .