سپس فرمود : كاش در ميان شيعيان من صد تن چون تو بودند . « 1 »
* احمد بن هارون ، جعفر بن محمد بن قولويه و گروهى ، از على بن حسين ، از عبد اللّه بن جعفر حميرى ، از محمد بن حسن ، از احمد بن نضر ، از صباح ، از حارث بن حصيرة ، از صخر بن حكم فزارى ، « 2 » از كسى كه برايش نقل كرده است برايمان حديث كردند كه از عمرو بن حمق شنيده است كه شنيد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد الحرام يا در مسجد مدينه مىفرمود : اى عمرو ، آيا دوست دارى آيت بهشت را كه به سان مردمان مىخورد و مىآشامد و راه مىرود به تو بنمايانم و نيز آيت دوزخ را كه مىخورد و مىآشامد و راه مىرود ؟ گفتم : پدر و مادرم به فدايت ؛ اين دو آيت را به من بنمايان .
دمى بعد على عليه السّلام بدان سوى رو آورد ، سلام كرد و نشست . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمرو ، اين و خاندانش آيت بهشت هستند .
چندى بعد معاويه روى كرد و سلام داد و نشست . پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمرو ، اين و خاندانش آيت دوزخند . « 3 »
* گويند : آغاز اسلام آوردن او به داستان شترى برمىگردد كه از آن خاندان او بود و آنان با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پيمان داشتند و تنى چند از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جايى با او برخورد كردند ؛ بدينسان كه پيامبر كسانى را به سريهاى گمارده بود . ايشان گفته بودند : اى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ! ما را زاد و توشهاى نيست و راه هم نمىدانيم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود : به زودى با مردى خوش سيما برخورد خواهيد كرد كه شما را خوراك و نوشاك دهد و راه بنماياند ، او از بهشتيان است .
[ به روايت عمرو بن حمق ] آن فرستادگان روانه شدند تا در اواخر روز به من برخوردند .
من به غلامان خود فرمودم و آنان شترى كشتند و از شتران نيز شير دوشيدند و آن مردان در آن شب هرچه گوشت خواستند خوردند و شير آشاميدند . چون صبح شد بديشان گفتم : روانه نمىشويد مگر آنكه غذا بخوريد يا توشه برداريد . در اين هنگام يكى از آنان به دوستش
هامش
( 1 ) . مضمون اين روايت را با تفاوتهايى در تعبير بنگريد در : وقعة صفين ، ص 102 - 104 - م .
مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 8 ، ص 475 و 726 ) اين روايت را به نقل از كتاب وقعة صفين آورده است - ح .
( 2 ) . در كتابهاى شرححال به شرح حالى از صخر دست نيافتيم . در برخى از نسخهها نيز حارث بن حصيرة بن صخر بن حكم آمده است - ح .
( 3 ) . روايت را بنگريد در : شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 208 ؛ همچنين با تغييرها و حذفهايى در : المعجم الاوسط ، ج 4 ، ص 240 - م .