معاويه آورد . معاويه آن سر را براى همسر عمرو فرستاد . او آن را بر دامن نهاد و گفت : مدتى بس دراز او را از من دور داشتيد و اينك كشتهء او را به من بازپس داديد . نكو باد مقدم اين هديه كه نه او كينهء كس در دل داشت و نه كس كينهء او . اى فرستاده ، اين سخن را كه مىگويم به معاويه برسان : خداوند خونخواه اين كشته باشد و انتقام او زود بستاند كه وى كارى بس شگفت كرده و نيكوكارى پاك را كشته است . اى فرستاده ، آنچه را گفتم به معاويه برسان .
فرستاده آنچه را آن زن گفته بود به معاويه رساند . معاويه كس در پى او فرستاد و آنگاه از او پرسيد : آيا تو آن سخنان را گفتهاى ؟ گفت : آرى ، و نه از آن سخن پشيمانم و نه از آن پوزش مىطلبم . معاويه به او گفت : پس از سرزمين من بيرون رو .
گفت : چنين مىكنم . به خداوند سوگند ، نه اين سرزمين مرا وطن است و نه ديگر دلتنگ اين زندان مىشوم . در آن بسيار شبها كه بيدار ماندهام و بسيار اشكها كه ريختهام . بسيار بدهكار شدهام و هيچ مايهء روشنايى ديده نديدهام .
در اين هنگام عبد اللّه بن ابى سرح كاتب گفت : اى امير مؤمنان ، اين زن منافق است . او را به شوهرش ملحق كن .
زن در ابن ابى سرح نگريست و گفت : اى كه در پيش ريش او به لاشهء خوك مىمانى ! چرا نگفتى چه كسى تو را خلعت داده و جامه درپوشانده است ؟ مارق منافق كسى است كه به نادرستى سخن گويد و بندگان را چونان خدايان گيرد و آيت كفرش در كتاب نازل شده باشد .
پس معاويه به دربان اشاره كرد كه او را بيرون رانند .
زن گفت : از پسر هند شگفت كه به انگشت اشاره مىكند و زبان برّان خويش را از من دريغ مىدارد . به خداوند سوگند ، به سخنى تند و درشت به سان تيغهء خنجر دل او بشكافم ، ورنه آمنه دختر شريد نباشم .
[ حكم همسران مفقودشدگان ]
* از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرموده است : آنكه مفقود شود همسرش چهار سال او را انتظار كشد . اگر بازگشت بازگشت و گرنه شوهر كند . اگر پس از آن ، شوهرش بازگشت ، زن اختيار دارد ؛ اگر همسر نخست را برگزيد از همسر دوم عده نگه دارد و به همان نخست