تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
آن قوم رفت كه خداوند در آيهء
وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
« 1 » از ايشان ياد كرده است و ميانشان صلح آورد و بىآن‌كه بنشيند بازگشت . او در راه همچنين بر سرچشمه آب‌هاى گوارايتان - مقصود فرات است - گذشت و از آن نوشيد . اى ابو الفضل ، او در راه بر در سراى تو نيز گذشت و در را كوبيد . او بر مردى هم گذشت كه جامه‌هاى كهنه بر تن داشت و در بند كشيده شده بود و ده تن بر او گماشته شده بودند و او را در تابستان رو به آفتاب مىچرخاندند و در پيرامونش آتش مىافروختند و هرجا خورشيد مىچرخيد او را بدان سمت برمىگرداندند هرگاه هم يكى از آن ده تن مىمرد مردمان آبادى يكى ديگر بدان جمع مىافزودند . پس مردم مىمردند . اما از اين جمع كاسته نمىشد . مرد چون بر او گذشت از او پرسيد : داستان تو چيست ؟ مرد در بند گفت : اگر تو مىدانى من چگونه تو را به خود و كار خودآگاهى دهم ؟ گفته مىشود : آن مرد در بند پسر آدم عليه السّلام بود كه برادر خود را كشت . محمد بن مسلم گويد : مردى كه از مدينه بدان جا رفت نيز ابو جعفر امام باقر عليه السّلام بود . « 2 » * محمد بن حسين بن ابى الخطاب ، از موسى بن سعدان ، از عبد اللّه بن قاسم حضرمى ، از عمر بن ابان كلبى ، از ابان بن تغلب روايت كرده كه گفته است : نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه يكى از عالمان يمن به حضور ايشان رسيد . امام صادق عليه السّلام از او پرسيد : اى مرد يمانى ، آيا در ميان شما عالمانى هستند ؟ گفت : آرى . پرسيد : علم عالمتان به كجا مىرسد ؟ گفت : او در يك شب مسير يك ماه را مىپيمايد ، پرندگان را مىپراند و نشان‌ها را پى مىگيرد . « 3 » امام صادق عليه السّلام به او فرمود : اما عالم مدينه از عالم شما آگاه‌تر است .
هامش
( 1 ) . اعراف / 159 . ( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 419 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 282 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 29 ؛ بحار الانوار ، ج 11 ، ص 243 و ج 46 ، ص 241 - م . ( 3 ) . علامهء مجلسى مقصود احتمالى از زجر طير و قفو اثر را پيشگويى به استناد حركت پرندگان و اوضاع ستارگان دانسته است . بنگريد به : بحار الانوار ، ج 54 ، ص 342 - م .