برو و جامهاى براى فقر مهيا ساز ؛ چرا كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : اى على بن ابى طالب ، خداى را سوگند ، فقر به دوستداران ما شتابانتر از آن است كه سيل از فراز دره به پايين آن . « 1 »
* عباد بن سليمان ، از محمد بن سليمان ، از پدر خود سليمان ديلمى ، از هارون بن جهم ، از سعد بن طريف خفاف ، از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است : روزى در حالى كه امير مؤمنان عليه السّلام در مسجد نشسته بود و يارانش نيز در پيرامونش بودند ، مردى از شيعيان وى به حضور رسيد و گفت : اى امير مؤمنان ، خدا مىداند كه من در برابر او تو را در نهان دوست دارم ، همانگونه كه آشكارا دوست دارم و در نهان ولايت تو در دل دارم آنگونه كه آشكارا ولايت تو دارم .
امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : راست مىگويى . پس براى فقر جامهاى مهيا ساز ؛ چرا كه فقر به شيعيان ما شتابانتر است از سيل به درون دره .
راوى گويد : پس آن مرد پشت كرد ، در حالى كه از شادى اين سخن كه على عليه السّلام به او فرموده بود « راست مىگويى » مىگريست .
راوى گويد : در اين ميان دو تن از خوارج هم نزديك امير مؤمنان عليه السّلام بودند . يكى از آنها به ديگرى گفت : به خداوند سوگند كه اگر مانند امروز ديده باشم ! مردى به نزد او آمد و گفت :
تو را دوست دارم و او هم به وى گفت : راست مىگويى .
آن ديگرى گفت : اينكه جاى شگفتى نيست ! آيا جز اين راهى هست كه چون كسى به كسى ديگر گويد او را دوست دارد او نيز پاسخ دهد كه راست مىگويى ؟
سپس آن مرد از دوست خود كه از خوارج بود پرسيد : تو خود مىدانى آيا من على عليه السّلام را دوست دارم ؟
گفت : نه .
گفت : اينك نزد او برمىخيزم و همانند آنچه آن مرد گفت مىگويم و او نيز پاسخى همانند پاسخى كه به آن مرد داد خواهد داد .
گفت : باشد .
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 411 ؛ مدينة المعاجز ، ج 2 ، ص 197 ؛ بحار الانوار ، ج 58 ، ص 134 و 135 ؛ نهج السعاده ، ج 7 ، ص 468 - م .