درست هم به حقيقت مىرسيد .
امام باقر عليه السّلام سپس فرمود : اى عبد الرحيم ، اينها همان معضلات هستند . « 1 »
[ آگاهى از درون مردمان ]
* احمد بن محمد بن خالد برقى ، از خلف بن حماد ، از سعد بن طريف اسكان ، از اصبغ بن نباته نقل كرده است كه امير مؤمنان عليه السّلام بر فراز منبر رفت . پس خداى را سپاس و ستايش گفت و آنگاه فرمود : اى مردم ، شيعيان ما از طينتى آفريده شدهاند كه دو هزار سال پيش از آنكه خدا آدم را بيافريند اندوخته شده است ، هيچكس از آن برون نرود و هيچكس نيز بدان راه نيابد . من چون بديشان مىنگرم آنان را مىشناسم ؛ زيرا پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن روز كه چشم درد داشتم و در چشمم آب دهان افكند چنين دعا كرد : پروردگارا ، گرما و سرما را از او دور بدار و او را به شناخت دوست از دشمن بينا ساز .
از آن هنگام نه چشم دردى به من رسيده است ، نه گرمايى و نه سرمايى ، و دوست خود را نيز از دشمن بازمىشناسم .
پس مردى از ميان جمعيت برخاست ، سلام كرد و گفت : اى امير مؤمنان ، خداى را سوگند ، من به دوستى تو خداى را مىپرستم و تو را در نهان دوست دارم ، آنسان كه آشكارا دوستى تو را اظهار مىكنم .
امام على عليه السّلام فرمود : دروغ مىگويى . خداى را سوگند ، نه نام تو را در نامها مىشناسم و نه چهرهء تو را در چهرهها . طينت تو از غير آن طينت است .
هامش
- منزلهء وحى است .
در عين حال از اين دو احتمال ، احتمال نخست آشكارتر و با ديگر روايتها نيز سازگارتر است .
بنگريد به : بحار الانوار ، ج 26 ، ص 33 .
ناگفته نماند مصحح بحار در تأييد اين احتمال روايتى را يادآور شده كه محمد بن مسلم ، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه فرموده است : امام على عليه السّلام به كتاب و سنت عمل مىكرد و چون پديدهء تازهاى در برابرش رخ مىنمود كه در كتاب و سنت نبود ، خداوند آن را به او الهام مىفرمود : اين - خداى را سوگند - از معضلات است .
اين حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 254 - م .
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 254 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 378 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 177 و ج 26 ، ص 32 - م .