كرده كه گفته است : گروهى از ياران در حضور امام صادق عليه السّلام بوديم . مردى كه او را مىشناختم وارد شد . پس از يكى از هم مسلكانمان سخن به ميان آورد و از او عيبجويى كرد و از امام انتظار همسخنى داشت . امام عليه السّلام به او پاسخى نداد .
آن مرد گمان كرد امام عليه السّلام سخن او را نشنيده است . از اين روى سخن خود را تكرار كرد .
اما همچنان امام به او توجهى نشان نداد .
مرد باز هم گمان كرد امام عليه السّلام سخن او را نشنيده است و از اينروى براى سومين بار سخن خود باز گفت .
پس امام دست خود به سوى ريش او برد . آن را در مشت گرفت و سه بار تكان داد تا جايى كه گمان كرديم ريش در دست او مانده است .
سپس فرمود : اگر چنين بود كه تنها به اعتبار آنچه دربارهء كسانى به من مىرسد آنان را بشناسم ، اين ريش من بد ريشى بود . « 1 »
آنگاه ريش آن مرد را رها ساخت و موهايى را كه در كف دستش مانده بود پف كرد . « 2 »
[ دژهاى دانش ]
* احمد بن محمد بن عيسى و حسن بن على بن نعمان ، از على بن نعمان ، از عبد اللّه بن مسكان ، از محمد بن مسلم روايت كردهاند كه گفته است : از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود :
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دانش را در ميان مردم گسترد و گسترد و گسترد و ما خاندانى هستيم كه دژهاى دانش و دروازههاى حكمت و روشنايى كار نزد ما است . « 3 »
* يعقوب بن يزيد و محمد بن عيسى بن عبيد ، از زياد بن مروان قندى ، از هشام بن سالم نقل كردهاند كه گفته است : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : آيا در ميان عامه چيزى از احاديث پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هست كه صحيح باشد ؟
فرمود : آرى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ميان مردم دانش گسترد و گسترد و گسترد و دژهاى دانش و
هامش
( 1 ) . در روايت بصائر و برخى منابع ديگر به جاى « شيبه » « نسبه » آمده است - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 381 ؛ بحار الانوار ، ج 26 ، ص 129 - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 383 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 337 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 214 ، ج 26 ، ص 30 - م .