پاسخى نگفتى و از نزد او برخاستى و پشت كردى و گريختى .
زن گفت : اى بندهء خدا ، او از چيزهايى دربارهام سخن گفت كه هيچكس جز خدا و خودم از آنها آگاهى ندارد . من هم تنها از بيم آنكه دربارهام چيزهايى گرانتر از آنچه مرا بدان متهم ساخت بگويد ، از حضور او برخاستم ؛ چه ، شكيبايى در برابر يك نكته ستودهتر از آن بود كه در برابر يكى پس از ديگرى شكيبايى كنم .
عمرو بدان زن گفت : خداوند تو را بر كنار بدارد ، او چه چيزى دربارهء تو گفت ؟
زن گفت : اى بندهء خدا ، اين را به تو نمىگويم ، زيرا او چيزهايى گفت كه در من هست و من آنها را خوش نمىدارم . اين نيز زشت است كه مردان عيبهايى را كه در زنان هست بدانند .
اما عمرو گفت : به خداوند سوگند ، نه تو مرا مىشناسى و نه من تو را مىشناسم . شايد هم نه تو مرا بار ديگر ببينى و نه من تو را بينم .
عمرو گويد : چون آن زن اصرار مرا ديد گفت : اينكه گفت : اى بىبهره از حيض ، به خدا سوگند دروغ نگفت . من از آنجا كه ديگر زنان حيض بينند حيض نبينم . اينكه گفت : اى زن باره ، به خداوند سوگند ، من با مردان همدمى نمىكنم و همدم زنان مىشوم . اينكه گفت : اى خانه برافكن ، من خانهء همسر خويش را خراب مىكنم و هيچ به او رحم نمىورزم .
عمرو گفت : واى بر تو ! او از كجا اينها را دانسته است ؟ آيا او ساحر است يا كاهن است يا او را خدمت مىگزارند ؟
چگونه از آنچه در تو هست تو را خبر داده است ؟ اين دانستنى بسيار است .
زن گفت : اى بندهء خدا ، بدسخنى بر زبان راندى . او نه ساحر است ، نه كاهن است و نه او را [ جنيان ] خدمت مىگزارند . او از اهلبيت نبوت است ، او وصى و وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و مردم را از آنچه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در دل او افكنده و به او آموخته است آگاه مىسازد ؛ چرا كه او حجت خدا بر مردمان پس از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است .
پس عمرو بن حريث به مجلس امير مؤمنان عليه السّلام بازگشت . امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اى عمرو ، چگونه روا دانستى كه مرا به چيزهايى متهم كنى كه كردى ؟ به خداوند سوگند ، آن زن بهتر از تو دربارهء من مىگفت . بىگمان من و تو در پيشگاه خداوند خواهيم ايستاد . بنگر كه چگونه از خداوند رهايى خواهى داشت ؟
عمرو گفت : اى امير مؤمنان ، من به درگاه خداوند و به نزد تو از آنچه از من سر زده است
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤١٦