گفتم : فدايت شوم ، آيا شما دوستان خويش را از دشمنان خود بازمىشناسيد ؟
فرمود : اى ابو سليمان ، چه غافلى ! هيچكس نيست كه زاده شود مگر اينكه بر پيشانىاش نوشته است كه مؤمن يا كافر است .
گاه كسى بر ما درمىآيد و اظهار دوستى ما مىكند و از دشمنان بيزارى مىجويد و ديده مىشود كه بر پيشانىاش « مؤمن » نوشته است . خداوند فرموده است :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ
« 1 » .
ما دشمن خويش را از دوست خويش بازمىشناسيم . « 2 »
* يعقوب بن يزيد ، از محمد بن ابى عمير ، از اسباط بن سالم بيّاع زطّى نقل كرده كه گفته است : نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از مردمان هيت « 3 » دربارهء آيههاى
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ * وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ
« 4 » پرسيد . امام عليه السّلام فرمود : ما همان « متوسّمان » هستيم و راه در ميان ما استوار است . « 5 »
* احمد بن محمد بن عيسى ، از عمر بن عبد العزيز ، از مردى ، از تنى چند از هممسلكان ما كه به كار بن كردم و عيسى بن سليمان از آن جملهاند ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و گفتهاند :
از ايشان شنيديم كه مىفرمود : زنى بدكردار كه امير مؤمنان عليه السّلام برادر و پدر او را كشته بود ، در حالىكه حضرت بر فراز منبر بود نزد ايشان آمد و گفت : اين قاتل دوستان است .
امير مؤمنان عليه السّلام در او نگريست و فرمود : اى بد زبان ، اى پررو ، اى بدسخن ، اى بدكار ، اى كه چونان كه زنان حيض شوند حيض نشوى و اى كه بر آن جايش چيزى آشكار آويخته است .
پس آن زن روانه شد و عمرو بن حريث هم - كه عثمانى بود - در پى او رفت و به او گفت :
اى زن ، ما پيوسته از اين مرد سخنان شگفت مىشنويم كه نمىدانيم حق است يا باطل است .
هامش
( 1 ) . حجر / 75 .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 378 ؛ ينابيع المعاجز ، ص 88 ؛ بحار الانوار ، ج 24 ، ص 124 ، ج 27 ، ص 181 - م .
( 3 ) . هيت نام آبادىاى بر كرانهء فرات است - ح .
( 4 ) . حجر / 75 و 76 : به يقين در اين كيفر براى هشياران عبرتها است و آن هنوز بر سر راهى بر جا است .
( 5 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 375 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 218 ؛ ينابيع المعاجز ، ص 82 ؛ بحار الانوار ، ج 24 ، ص 130 - م .