اينك اين سراى من است . به درون آى . در آنجا كنيزان من هستند تا بنگرند آيا آنچه او گفته حق است يا باطل است . در برابر چيزى به تو هديه خواهم داد .
زن به درون سراى او رفت و او از كنيزان خود خواست و آنها نگريستند و ديدند چيزى از شرمگاه او آويخته است .
پس آن زن گفت : واى بر من ! على بن ابى طالب از چيزى دربارهام آگاهى يافته كه كسى جز مادر يا دايهام از آن آگاهى نداشته است .
راوى گويد : عمرو بن حريث پس از آن به اين زن هديهاى داد . « 1 »
* ابراهيم بن هاشم ، [ از محمد بن سليمان ] ، از پدرش سليمان ديلمى ، از معاوية بن عمار دهنى ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه دربارهء آيه
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ
« 2 » . پرسيد : اى معاويه ، در اينباره چه مىگويند ؟
گفتم : مدعىاند كه خداوند در روز قيامت گناهكاران را به چهرههايشان مىشناسد . پس فرمان مىدهد پيشانى و پاهايشان مىگيرند و آنان را به دوزخ مىافكنند .
امام عليه السّلام فرمود : چگونه خداى جبار در حالى كه خود آفريدگان را آفريده است بدان نياز دارد كه آنان را به چهرههايشان بشناسد ؟
گفتم : فدايت شوم ، پس حقيقت چيست ؟
فرمود : آن است كه اگر قائم ما قيام كند خداوند سيماى مردمان را به او بنماياند . پس فرمان دهد كه كافر را بگيرند . آنگاه پيشانىها و پاها را بگيرند و سپس به شمشير درو كند . « 3 »
* محمد بن عيسى بن عبيد و ابراهيم بن اسحاق بن ابراهيم ، از عبد اللّه بن حماد انصارى ، از حارث بن حصيره ، از اصبغ بن نباته نقل كردهاند كه گفته است : در حالى كه على عليه السّلام در مسجد كوفه عطايا را پخش مىكرد ما در كنار او ايستاده بوديم . در اين هنگام زنى به حضور آمد و گفت : اى امير مؤمنان ، به همهء طايفهها عطا دادى ، مگر اين طايفه از مراد كه به آنان هيچ ندادهاى .
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 379 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 749 ؛ مدينة المعاجز ، ج 2 ، ص 208 ؛ بحار الانوار ، ج 41 ، ص 293 - م .
( 2 ) . رحمن / 41 : تبهكاران از سيمايشان شناخته مىشوند و از پيشانى و پايشان بگيرند .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 376 و 379 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 321 ؛ معجم احاديث الامام المهدى ، ج 5 ، ص 435 ؛ الصافى ، ج 5 ، ص 112 ؛ الاصفى ، ج 2 ، ص 1245 ؛ نور الثقلين ، ج 5 ، ص 196 - م .