ابن [ م ] سكين ، از عمرو بن شمر ، از جابر بن يزيد ، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه فرموده است :
در حالى كه امام على بن حسين عليه السّلام با ياران خود بود ، آهويى از صحرا روى نهاد و در برابر آن حضرت ايستاد و ناله كرد .
يكى از آن كسان پرسيد : اى پسر پيامبر خدا ، اين آهو چه مىگويد ؟
امام عليه السّلام فرمود : مىگويد فلان مرد قرشى ديروز برهء او را گرفته و اين آهو از ديروز برهء خود را شير نداده است .
پس على بن حسين عليه السّلام در پى آن مرد فرستاد كه آن آهو بره را نزد من فرست .
مرد نيز آن را فرستاد .
چون آهو بره مادر خود را ديد نالهاى سر داد ، دستان خود را بر زمين زد و سپس از آن شير خورد .
پس از آن على بن حسين عليه السّلام آن آهو بره را به مادرش بازگرداند و با آن كلامى همسان كلامش گفت .
آهو آوايى سرداد ، دستان خود بر زمين زد و همراه با برهء خود روانه شد .
همراهان پرسيدند : اى پسر پيامبر خدا ، اين آهو چه گفت ؟
فرمود : برايتان در پيشگاه خداوند دعا كرد و پاداش نكو طلبيد . « 1 »
* سندى بن محمد بزاز ، از ابان بن عثمان ، از عمرو بن صهبان ، از عبد اللّه بن فضل ، از جابر ابن عبد اللّه روايت كرده كه گفته است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در راه بازگشت از غزوهء ذات الرقاع يا همان غزوهء بنى ثعلبه از تيرههاى غطفان بود . چون به نزديك مدينه رسيد ، از سوى خانهها شترى روى كرد و بدان حضرت رسيد . پس زانو بر زمين نهاد و نعرهاى كشيد .
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : آيا مىدانيد اين شتر چه مىگويد ؟
گفتند : خدا و پيامبر او آگاهترند .
فرمود : او مرا از اين آگاهاند كه صاحبش از آن كار كشيده و چون آن را به كهنسالى و پيرى و سستى كشانده تصميم كشتن و فروختن گوشتش را گرفته است .
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آنگاه فرمود : اى جابر ، نزد صاحب اين شتر برو و او را به حضور آور .
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : الثاقب فى المناقب ، ص 359 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 283 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 261 ، 262 و 386 ؛ بحار الانوار ، ج 62 ، ص 85 ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 321 - م .