اينك من نيز به خواست خدا برايش اين كار را خواهم كرد .
در اين هنگام بلخى گفت : اين سنتى است در ميان شما به سان سنت سليمان عليه السّلام . « 1 »
* حسن بن محمد قاشانى ، از ابو احوص داوود بن اسد مصرى ، از محمد بن جميل نقل كرده كه گفته است : احمد بن هارون بن موفق وابستهء امام كاظم عليه السّلام برايم نقل كرده و گفته است : نزد امام كاظم عليه السّلام رفتم تا به ايشان سلام كنم . امام عليه السّلام فرمود : بر مركب نشين تا در اموال و املاك گشتى بزنيم .
راوى گويد : بر مركب نشستم و [ زودتر از ايشان ] خود را به سايهبانى رساندم كه بر جوى آبى زده شده بود و در پيرامونش سبزىهايى بود . امام آنجا را براى تفريح برگزيده بود و آن سايهبان را آنجا براى ايشان زده بودند .
من در انتظار نشستم تا امام عليه السّلام در حالى كه بر اسب سوار بود آمد .
برخاستم و بر ران امام بوسه زدم .
امام عليه السّلام فرود آمد و من ركاب او را گرفتم و نگه داشتم . پس از آن آهنگ اين كردم كه زمام در دست گيرم .
امام عليه السّلام نپذيرفت و خود زمام را گرفت و از سر اسب باز كرد و به يكى از طنابهاى آن سايهبان آويخت .
امام عليه السّلام سپس نشست و دربارهء آمدن من پرسيد .
آن هنگام مغرب بود و من امام را از اين آگاهاندم كه از عصرگاهان آمدهام ، اما اسب رم كرده ، مهار گسيخته و از جوىها و كشت و زرع گذر كرده و خود را به زمين باير رسانده و آنجا پيشاب كرده و سرگين افكنده و سپس بازگشته است .
امام عليه السّلام فرمود : در من نگريست و فرمود : داوود و خاندان داوود را هيچ ندادهاند مگر اين كه محمد و خاندانش بيش از آن داده شدهاند . « 2 »
* محمد بن حسين بن ابى الخطاب ، از محمد بن على ، از على بن محمد حناط ، از محمد
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 369 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 364 ؛ مدينة المعاجز ، ج 6 ، ص 19 ؛ بحار الانوار ، ج 47 ، ص 87 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 370 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 266 ؛ بحار الانوار ، ج 27 ، ص 270 - م .