گرگى از فراز كوه بدان سوى رو نهاد و خود را به امام عليه السّلام رساند .
امام عليه السّلام مركب خود را ايستاند . گرگ نزديك شد و دست خود بر قربوس زين نهاد و گردن خود را تا موازات گوش امام عليه السّلام رساند .
امام عليه السّلام نيز لختى گوش خود به او نزديك ساخت و سپس به او فرمود : برو . چنين مىكنم .
گرگ نيز دوان دوان بازگشت .
من به امام عليه السّلام گفتم : كارى شگفتآور ديدم .
پرسيد : مىدانى چه گفت ؟
گفتم : خدا و پيامبرش و فرزند پيامبرش آگاهترند .
امام عليه السّلام فرمود : آن گرگ گفت : اى پسر پيامبر جفت من در اين كوهستان است و اينك زادن بر او سخت شده است . از خداوند بخواه او را برهاند و هيچچيز از نسل من را بر هيچ كس از شيعيان شما مسلط نكند . من نيز به آن گفتم : چنين مىكنم . « 1 »
* احمد بن محمد بن عيسى و احمد بن حسن بن على بن فضال ، از عبد اللّه بن بكير ، از زراره نقل كردهاند كه گفته است : از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : على بن حسين عليه السّلام شترى داشت كه بيست و دو بار بر آن به حج رفته بود و هيچگاه در اين مدت آن را نزده بود .
امام عليه السّلام فرموده است : پس از مرگ على بن حسين عليه السّلام بيدرنگ برخى از غلامان نزد من آمدند و گفتند : آن شتر بيرون رفته و خود را به قبر على بن حسين عليه السّلام رسانده است و ناله كنان سر و گردن بر آن قبر ماليده است . پس گفتم : آن را دريابيد ، آن را دريابيد و نزدم آوريد ، پيش از آنكه از آن آگاهى يابند يا آن را ببينند .
امام باقر عليه السّلام سپس فرمود : آن شتر آن قبر را پيشتر هيچ نديده بود . « 2 »
* از همو ، از حسين بن سعيد و محمد بن خالد برقى ، از محمد بن ابى عمير ، از حفص بن بخترى ، از كسى كه از او ياد كرده ، از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است : چون على بن حسين عليه السّلام درگذشت شتر او از چرا بازگشت و سر و گردن بر قبر او ماليد و خود را بر آن
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 322 ؛ بحار الانوار ، ج 62 ، ص 77 ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 352 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 373 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 467 ؛ مختصر بصائر الدرجات ، ص 7 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 274 ؛ بحار الانوار ، ج 27 ، ص 271 - م .