خاك افكند . پدرم بر اين شتر به حج و عمره مىرفت و هيچگاه آن را نزده بود . « 1 »
* احمد بن محمد بن عيسى ، از حسين بن سعيد ، از حسن بن على وشاء ، از كرام بن عمرو خثعمى ، از عبد اللّه بن طلحه ، از امام صادق عليه السّلام حديث نقل كرده و گفته است : از امام عليه السّلام در بارهء وزغ پرسيدم .
فرمود : ناپاك است و مسخ است . چون آن را كشتى غسل كن .
سپس فرمود : پدرم در حجر [ اسماعيل ] همراه با مردى نشسته بود و با او سخن مىگفت .
ناگاه وزغى پيدا شد كه زبان خود را تكان مىداد . پدرم از آن مرد پرسيد : آيا مىدانى اين وزغ چه مىگويد ؟ مرد گفت : نه ، از آنچه مىگويد آگاهىاى ندارم . پدرم فرمود : مىگويد : به خداوند سوگند ، اگر از عثمان ياد كنى على عليه السّلام را ناسزا گويم ، تا از اينجا برخيزى . « 2 »
* على بن محمد حجال ، از حسن بن حسين لؤلؤى ، از محمد بن سنان ، از فضيل اعور نقل كرده كه گفته است : يكى از هممسلكان ما برايم نقل كرده و گفته است : مردى از اين طايفه نزد امام باقر عليه السّلام بود و با او سخن مىگفت . آنها از عثمان سخن در ميان داشتند كه وزغى از فراز ديوار قورقور كرد .
امام باقر عليه السّلام از آن مرد پرسيد : آيا مىدانى اين وزغ چه گفت ؟
گفت : نه .
فرمود : مىگويد : يا از سخن گفتن دربارهء عثمان دست بداريد يا على عليه السّلام را ناسزا مىگويم . « 3 »
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 373 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 467 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 8 ، ص 262 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 274 ؛ بحار الانوار ، ج 27 ، ص 268 ، ج 46 ، ص 147 و ج 61 ، ص 137 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 373 ؛ الكافى ، ج 8 ، ص 232 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 16 ، ص 167 ؛ دلائل الامامه ، ص 224 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 284 و ج 2 ، ص 823 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 322 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 182 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 19 و 193 ؛ بحار الانوار ، ج 6 ، ص 235 ، ج 27 ، ص 268 و 269 ، ج 46 ، ص 263 ، ج 58 ، ص 53 و ج 62 ، ص 225 - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 374 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 20 ؛ بحار الانوار ، ج 27 ، ص 267 ، ج 31 ، ص 599 - م .