شود انجام مىدهد . آن عصا هنگامىكه روى آورد آنچه را بافته بودند مىبلعيد ، دو فكش از هم گشوده شده بود ، يك فك بر روى زمين بود و ديگرى به سقف مىرسيد و ميانشان چهل ذراع فاصله بود و به زبان خود آنچه را بافته بودند مىبلعيد . « 1 »
[ علم كتاب ]
* احمد بن محمد و فضاله ، از ابان ، از ابو بصير و زراره ، از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است : آنكه او را بهرهاى از علم بود « 2 » افزون بر اين نكرد كه به آنچه پشت سر و پيش رويش بود نگريست و چشم خود بدانها گشود ، سپس به سليمان عليه السّلام نگريست و آنگاه دست خويش دراز كرد و به ناگاه ديدند آن تخت نزدشان مجسّم شده است . « 3 »
* على بن مهزيار ، از احمد بن محمد ، از حماد بن عثمان ، از زراره نقل كرده كه گفته است :
از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : آن ياور سليمان عليه السّلام بر اين نيفزود كه با انگشت خويش چنين اشاره كرد و به ناگاه ديدند تخت ملكهء سبا را آورده است .
در اين هنگام حمران از امام پرسيد : خدايتان تندرست بدارد ! چگونه چنين مىشود ؟
امام عليه السّلام فرمود : پدرم مىفرمود : او چون مىخواست زمين را تا بزند ، زمين برايش تا مىخورد . « 4 »
[ شمش طلا ]
* محمد بن عيسى بن عبيد ، از محمد بن حمزة بن قاسم نقل كرده كه گفته است : ابراهيم بن موسى برايم نقل كرده و گفته است : دربارهء عطايى كه از امام رضا عليه السّلام مىخواستم و وعدهء آن را به من داده بود بر ايشان اصرار كردم . در اين ميان ، روزى در حالى كه همراهش بودم روانهء استقبال از كارگزار مدينه شد . در راه به نزديك قصر فلانى رسيد و آنجا زير درختى نشست .
من هم نشستم و جز من كسى ديگر با او نبود . پس به او گفتم : فدايت شوم ! اين عيد فرارسيده
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بصائر الدرجات ، ص 203 و 204 ؛ الامامة و التبصره ، ص 116 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 231 ؛ اكمال الدين ، ص 673 ؛ تفسير العياشى ، ج 2 ، ص 24 ؛ بحار الانوار ، ج 13 ، ص 45 ، 138 ، ج 26 ، ص 219 ، 220 ، ج 52 ، ص 318 و 319 ؛ شرح الزيارة الجامعه ، ص 70 - م .
( 2 ) . اشاره به آنكس كه قرآن با جملهالَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( نمل / 40 ) از او ياد كرده است - م .
( 3 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 14 ، ص 110 - م .
( 4 ) . همان - م .