گفت : استر بيهوده از كفم رفت .
او براى خريد آن استر ده هزار درهم داده بود . « 1 »
قصيدهء فرزدق براى امام سجاد عليه السّلام
* جعفر بن حسين مؤمن ، از حيدر بن محمد بن نعيم مشهور به ابو احمد سمرقندى شاگرد ابو نضر محمد بن مسعود ، از محمد بن مسعود برايمان نقل حديث كرده كه گفته است : محمد بن جعفر براى ما حديث كرده و گفته است : ابو الفضل محمد بن احمد بن مجاهد برايم نقل كرده و گفته است : علاء بن محمد بن زكريا در بصره برايمان حديث كرده و گفته است : عبيد اللّه بن محمد بن عايشه برايمان حديث آورده و گفته است : پدرم برايم نقل كرده است كه در روزگار خلافت عبد الملك و وليد ، هشام بن عبد الملك حج گزارد . او خانه را طواف كرد و آهنگ استلام حجر داشت . اما از انبوهى مردم نتوانست چنين كند . پس برايش منبرى ساختند . بر آن نشست و شاميان او را بر آن طواف دادند . در همين حال على بن حسين عليه السّلام وارد شد ، در حالى كه لنگ و ردايى بر تن داشت ، از خوشسيماترين و خوشبوىترين مردمان بود و بر پيشانىاش جاى سجدهاى كه به زانوى بزغالگان مىمانست . پس به طواف كعبه پرداخت و چون روبهروى حجر رسيد مردم از سر گراميداشت و ارجگذارى كناره گرفتند تا او استلام كرد .
هشام خشمگين شد و در همين هنگام ، مردى از شاميان از هشام پرسيد : اين كيست كه چنين مردمان از او بيم داشتند و حرمت گذاردند و براى او راه حجر گشودند ؟ هشام بدان هدف كه مباد شاميان به او تمايلى يابند گفت : او را نمىشناسم .
فرزدق كه آنجا بود گفت : اما من او را مىشناسم . مرد شامى پرسيد : او كيست ، اى ابو فراس ؟
گفت : اين همان است كه سرزمين بطحا آشناى گامهاى او است و هم خانه او را مىشناسد و هم حل و هم حرم .
اين زادهء برترين همهء بندگان خدا است . اين همان پرهيزگار پيراستهء پاك نامور است .
اين على است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پدر او است ، همو كه به نور هدايتگرىاش در ظلمتها راه مىنمود .
هامش
( 1 ) . متن را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 47 ، ص 239 و 240 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 323 - م .