تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

داستان استر ابو حنيفه

* از همو ، از سماعه نقل شده كه گفته است : مردى دربارهء « شىء » ، « لا شىء » و آنچه خداوند جز آن را نپذيرد پرسيد . ابو حنيفه دربارهء « شىء » به او پاسخ داد ، اما از پاسخ درباره « لا شىء » فروماند . پس يكى را گفت : اين استر را نزد امام رافضيان بر و به او به « لا شىء » به فروش و بها را از او بستان . مرد گردن استر را گرفت و آن را نزد امام صادق عليه السّلام آورد . امام صادق عليه السّلام به او فرمود : در فروش اين استر به فرمان ابو حنيفه اقدام كن . گفت : ابو حنيفه خود مرا به فروش آن مأمور كرده است . پرسيد : به چه بهايى ؟ گفت : به « لا شىء » . فرمود : چه مىگويى ؟ گفت : راست مىگويم . پس فرمود : آن را از تو به « لا شىء » خريدم . راوى گويد : آن‌گاه به غلام خود فرمود آن استر را به طويله برد . راوى گويد : پس محمد بن حسن « 1 » دمى به انتظار دريافت بها ماند و چون دير شد گفت : فدايت شوم ، بها ؟ فرمود : وعدهء ما به فردا . پس آن مرد نزد او حنيفه بازگشت و داستان را با او در ميان نهاد . ابو حنيفه نيز به آنچه شنيد شادمان شد و آن را پذيرفت . چون فردا شد ابو حنيفه خود را به وعده‌گاه رساند . امام صادق عليه السّلام پرسيد : آمده‌اى تا بهاى استر ، همان « لا شىء » را دريافت كنى ؟ گفت : آرى ، و « لا شىء » بهاى آن است ؟ فرمود : آرى . آن‌گاه امام صادق عليه السّلام بر استر نشست و ابو حنيفه نيز بر چهار پايى ديگر سوار شد و هردو روانه صحرا شدند . چون روز بالا آمد امام صادق عليه السّلام به سرابى كه چونان نهرى روان ، به خوبى بالا آمده بود ، نگريست و پرسيد : اى ابو حنيفه ، در آن نقطه كه در يك فرسنگى است ، چيست كه گويى جريان دارد ؟ گفت : اى پسر پيامبر خدا ، گويى آبى جارى است . اما چون بدان نقطه رسيدند ، ديدند آن آب كه پيش رويشان بود دور شده است . پس امام صادق عليه السّلام فرمود : بهاى استر را بگير . خداوند فرموده است :
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ
« 2 » . راوى گويد : آن‌گاه ابو حنيفه اندوهگين و افسرده‌دل نزد يارانش بازگشت . از او پرسيدند : اى ابو حنيفه ، تو را چه شده است ؟
هامش
( 1 ) . در متن چنين آمده است - ح . ( 2 ) . نور / 39 : چون سرابى در زمين هموار است كه تشنه آن را آبى مىپندارد تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد .