مهلت دهد و نه بر جاى گذارد ، همان درندهء دژم خوى خونريز چموش . پس از ايشان شمارى ديگر شما را به ارث برند و گنجهايتان را از حجلهء نوعروسان بيرون كشند . آخرينشان با شما مهربانتر از نخستينشان نيست . آنگاه در ميان شما دينتان و دنيايتان نيز از ميان مىرود . به خدا سوگند ، به من خبر رسيده است كه مىگوييد من دروغ مىگويم . بر چه كسى دروغ مىبندم ؟ بر خدا ؟ اما من نخستين كسى هستم كه به او ايمان آوردهام . يا بر پيامبر ؟ در حالى كه من نخستين كسى هستم كه او را باور داشتم . نه ، هرگز چنين نيست ! اما آن سخنان كه مىگويم سخنانى است كه فروغش كورتان كرده و سزامندش نبودهايد . واى بر شما كه آنچه به شما ارزانى داشتم پيمانهاى بدون ستاندن بها بود ، اگر كه آن را پذيرندهاى اتفاق مىافتاد « و يقينا پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست » . « 1 »
من اگر شما را به آن ناخوشايند كه خداى فرجامش را نكو قرار داده است مىداشتم و تا بر آن راست مىمانديد هدايت يافته بوديد و تا از آن كژى مىگزيديد راستتان مىكردم و تا مىگريختيد با شما از نو آغاز مىكردم ، شايد آن ريسمان اعتماد ناگسستنى پديد آمده بود . اما چنين كارى به كمك چه كسى و به نزد كدامين كس ؟ من درمان درد شما را در خودتان مىجويم و شما را به خويش عتاب مىگويم ! به سان آنكه خار را به خار از پاى درآورد و نداند كه آسيبش به همراه است ! كاش مرا پس از اين مردم مردمى ديگر بود و كاش بر تقدير خويش پيش افتاده بودم .
آنجاست كه اگر بخوانى ، مردانى از ايشان چون ابرهاى بىباران تابستان به سويت شتابند . « 2 »
خداوندا ، دجله و فرات دو رودخانهء كر و كور و گنگ و لالند . خداوندا ، درياى خويش بر اين دو رود چيرهساز و يارى خود از آنها بگير ، كه ديگر كشيدن بندهاى اين مشك را سودى نيست .
كجايند آن مردمانى كه به اسلام خوانده شدند و پذيرفتند ، قرآن خواندند و استوار ساختند ، به جهاد برانگيخته شدند و به سان شترى كه دلدادهء بچهاش شود دلدادهء آن شدند ، نيام از شمشيرها برگرفتند ، نيزهها را در دست گرفتند و يورشآور و گروه گروه به سوى دشمن
هامش
( 1 ) . ص / 88 :وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ .( 2 ) .هنالك لو دعوت اتاك منهم * رجال مثل ارمية الحميم