داد .
سيد « 1 » در شعر خويش گويد :
او همچنان بر آستانه ايستاد و گوش سپرد و شمرد ، گويى شمارشگرى از مردمان دارين است .
كشتىهاى هند كه در خود ملوانانى جاى داده بودند گونهاى از حاصل آن سرزمين را به او رساند . « 2 »
ابن دأب گويد : دارينا يكى از آبادىهاى سرزمين شام يا جزيرهاى است كه مردمانش در حسابكردن سرآمد بودهاند . « 3 »
فصاحت : مردم يك باره بر سرش ريختند و گفتند : اى امير مؤمنان ، ما نشنيدهايم كسى از تو سخنورتر و داراى كلامى آشكارتر باشد . فرمود : چرا چنين نباشد ، در حالى كه زادگاه من مكه است .
ابن دأب گويد : مردمان را ديدهام كه بر مرد خرده گيرند كه به گاه سخن از كلامى ناهمانند با كلامى كه بدان مشغول است بهره گيرد يا در هنگام سخن گفتن دست بر جايى از بدن خويش نوازد يا بر زمين كوبد ، يا در سخن خويش سخنى از ديگران آورد و از آن مدد جويد . اما من پيشينيان را ديدهام كه مىگفتند : على عليه السّلام به اداى خطبه مىايستاد و از چاشتگاه تا ظهر سخن مىراند و به سخن خويش هيچ چيز جز آن موضوع كه در آن مىگويد در نمىآورد . روزى از او شنيدند كه بديشان مىفرمود : به خدا سوگند من نه به اختيار خويش نزد شما آمدهام ، بلكه به سويتان رانده شدهام . زنهار ، به خدا سوگند كه پس از من دستهدسته اسيرانى شويد كه خوارتان سازند و از دينتان برگردانند . زنهار به خدا سوگند اينك آن تيرهبختى در تعقيب شماست كه نه
هامش
( 1 ) . مقصود سيد اسماعيل حميرى شاعر اهل بيت است - ح .
( 2 ) .فظل يعقد بالكفين مستمعا * كانه حاسب من اهل دارينا
ادت اليه بنوع من مفادتها * سفائن الهند يحملن الربابينا( 3 ) . محقق مدينة المعاجز دارين را بندرى از بندرهاى بحرين قديم دانسته كه از هند بدانجا مشك مىآوردهاند .
به نظر مىرسد اين جايابى براى دارين با بيت دوم شعر تناسب بيشترى داشته باشد .
سيد رضى در شرح مفردات خطبه 165 نهج البلاغه نيز دارين را نام جايى دانسته كه از آنجا مشك مىآورند .
همچنين محقق تهذيب الاحكام ( درج 8 ، ص 213 ) دارين را جزيرهاى در بحرين قديم معرفى كرده كه مشك را از هند به بازارى كه در آنجا بوده است مىآوردهاند - م .