من پى برند بشنوم تا ببينم چگونه بر عقيدهء خويش دليل مىآورند .
جعفر متكلمان را به حضور خواند . آنان در سراى او حضور يافتند و هارون نيز در جايى از آن انجمن به گوشكردن سخنانشان نشست و ميان خود و آنان پردهاى افكند . متكلمان گردآمدند و آن انجمن مالامال كسان شد و در انتظار هشام بن حكم نشستند . هشام درحالى كه پيراهنى تا زانو و شلوارى تا نيمهء ساق بر تن داشت درآمد و بىآنكه جعفر بن يحيى را به سلام و كلامى گزين سازد ، به همگان سلام كرد . در اين ميان يكى از حاضران از هشام پرسيد :
چرا على را بر ابو بكر برترى دادهايد ، در حالى كه خداوند فرموده است :
ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
« 1 » .
هشام در پاسخ گفت : مرا از اين بياگاهان كه چرا او در آن هنگام حزن داشت ؟ آيا خدا از اين حزن خشنود بود يا ناخشنود ؟ آيا مرد سكوت گزيد .
هشام گفت : اگر مدعى هستى كه خداوند از آن حزن خشنود بوده است ، پس چرا پيامبر خدا او را از آن بازداشت و فرمود : اندوه مدار . آيا خداوند او را از طاعت خدا و خشنودى او بازداشته است ؟ اگر هم مدعى هستى كه خداى از اين حزن خشنود نبوده است چرا به چيزى افتخار مىكنى كه خداوند از آن خشنود نيست ؟ تو خود مىدانى كه خداوند چه فرمود ، آنگاه كه فرمود :
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » .
از اين هم كه بگذريم ، شما گفتهايد و ما گفتهايم و عامه گفتهاند : بهشت دلتنگ چهار تن است : على بن ابى طالب عليه السّلام ، مقداد بن اسود ، عمار بن ياسر و ابوذر غفارى . پس مىبينم مهتر ما در اين فضيلت در شمار يادشدگان است ، ولى مهتر شما در ميانشان نيست . از اين روى ، مهتر خويش را بدين فضيلت بر مهتر شما برترى دادهايم .
گفتهايد و گفتهايم و عامه گفتهاند : آنانكه از اسلام دفاع كردند چهار تناند : على بن ابى طالب عليه السّلام ، زبير بن عوام ، ابو دجانه انصارى و سلمان فارسى . پس مىبينم مهتر ما در اين فضيلت در شمار يادشدگان است ، ولى مهتر شما در ميانشان نيست . از اين روى ، مهتر خويش را بدين فضيلت بر مهتر شما برترى دادهايم .
هامش
( 1 ) . توبه / 40 : و او نفر دوم از دو تن بود ، آنگاه كه در غار بودند وقتى به همراه خود مىگفت : اندوه مدار كه خدا با ماست .
( 2 ) . فتح / 36 : پس خدا آرامش را بر فرستادهء خويش و بر مؤمنان فروفرستاد .