تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
شتابان به سراغ گناه مىروى و به توبهء در آينده اميد مىبندى . اما مرگ غافلگيرانه كسان را در رسد . پس اين كاركردهء انديشمند خردمند نيست . « 1 »

ماجراى ازدواج امام جواد عليه السّلام با ام الفضل

* على بن ابراهيم بن هشام مرفوعا گفته است : چون مأمون خواست دختر خويش ام الفضل را به همسرى ابو جعفر محمد بن على بن موسى عليه السّلام درآورد ، خويشاوندان نزديك خود را گرد آورد . آنان گفتند : اى امير مؤمنان ، تو را به خداوند سوگند مىدهيم مباد حكومتى را كه از آن خود ساخته‌ايم از چنگمان بيرون برى و جامهء عزتى را كه بر تن پوشيده‌ايم از تنمان درآورى . تو خود مىدانى از گذشته و نيز اكنون ميان ما و آل على عليه السّلام چه بوده است . مأمون در پاسخ گفت : سكوت كنيد ! به خداوند سوگند ، از هيچ‌يك از شما دربارهء كار او سخنى نخواهم پذيرفت . گفتند : اى امير مؤمنان ، آيا نور چشم خويش را به همسرى نوجوانى درمىآورى - و در آن زمان امام جواد عليه السّلام را ده يا يازده سال بود - كه نه در دين خدا آگاهىاى به چنگ آورده است ، نه سنتى را از فريضه‌اى بازشناسد و نه حق را از باطل تميز دهد . خوب بود اندكى درنگ مىكردى تا ادب آموزد ، قرآن‌خوان شود و واجب‌ها را از سنت‌ها بشناسد . مأمون به آنان گفت : به خداوند سوگند ، او از همهء شما دين‌شناس‌تر و به خدا و پيامبر او و سنت‌ها و فريضه‌ها و حلال و حرام او هم آگاه‌تر است ، بيش از همهء شما قرآن بخواند و محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، ظاهر و باطن ، خاص و عام و تأويل و تنزيل كتاب را بداند . از او بپرسيد تا اگر چنان باشد كه شما وصف كرده‌ايد ، سخن شما دربارهء او را بپذيرم و اگر چنان باشد كه من گفته‌ام دريابيد كه آن مرد از شما برتر است . آنان از نزد مأمون بيرون رفتند و كسى نزد يحيى بن اكثم كه در آن روزگار قاضى القضاة
هامش
( 1 ) .انك فى دنيا لها مدة * يقبل فيها عمل العامل اما ترى الموت محيط بها * يسلب منها امل الآمل تعجل الذنب بما تشتهى * و تأمل التوبة من قابل و الموت ياتى اهله بغتة * ما ذاك فعل الحازم العاقلابيات و روايت را بنگريد در : عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 189 ؛ بحار الانوار ، ج 49 ، ص 110 و 112 و ج 70 ، ص 95 ؛ مستدرك سفينة البحار ، ج 5 ، ص 486 - م .
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 125 | الشيخ المفيد / صابرى