كه اين كار جايز شمرده نشود . پس چگونه در سخن على عليه السّلام چنين راه حلى آمده است ؟ باز در اينباره مرا بياگاهان كه مردى گلهء گوسفندى را نظارهگر شده و ديده است كه چوپان با گوسفندى درآميخته چون آن صاحب گله را ديده ، گوسفند را رها كرده و آن نيز به ميان گله رفته است و اينكه نه چوپان مىداند آن كدام گوسفند بوده و نه صاحب گله مىداند كدام بوده است تا كشته شود . راه چاره چيست ؟ همچنين دربارهء اين سخن على عليه السّلام مرا بياگاهان كه به ابن جرموز فرمود : « قاتل ابن صفيه « 1 » را به دوزخ مژده ده » . على عليه السّلام [ اگر آن قاتل را مىشناخت ] چرا قاتل را كيفر نداد ، در حالى كه خود امام بود و از ديگر سوى هركس بىدليل حدى از حدود الهى را واگذارد كافر شده است ؟ دربارهء نماز صبح نيز مرا بياگاهان كه درحالى كه جهر تنها در نمازهاى شبانه است و نماز صبح از نمازهاى روزانه ، چرا اين نماز به جهر خوانده شود ؟ سرانجام در اينباره به من بگوى كه چرا على عليه السّلام در پيكار صفين همهء سپاهيان دشمن را كشت و فرمود هركدام از آنان را كه مىتوانند ، بكشند ؛ خواه پشت كرده باشد و خواه رو به پيكار آورده باشد ، چونان كه اجازه داد بر پيكر مجروحانشان نيز بگذرند و آنان را بكشند ، در حالى كه در پيكار جمل فرمان خود تغيير داد ، نه كسى از مجروحانشان را كشت ، نه به سراى كسى درآمد ، نه بر مجروحانشان تازاند ، نه به چنين كارى فرمان داد و حتى فرمود هر كس شمشير خويش بيفكند در امان است ؟ چرا چنين كرد ؟ اگر آن روش نخست درست بود ، ناگزير اين دوم نادرست است .
راوى گويد : امام عليه السّلام فرمود : بنويس .
گفتم : چه بنويسم ؟
فرمود : بنويس : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، بارى ، نامهء تو كه خداوند درستى را به دلت افكند به من رسيد . در اين نامه ما را به پرسشهاى خردهجويانه آزموده بودى تا راهى به بهانه گرفتن بيابى و بگويى در اينباره كوتاهى كردهايم . خداى تو را به آن نيت كه داشتهاى سزا دهد . اينك پرسشهايت را شرح گفتهايم . به پاسخها گوش فرادار ، فهم خود رام آنها كن و دل خود با آنها بدار كه اينك حجت را بر تو تمام كردهام . و السّلام .
دربارهء اين سخن خداوند پرسيدهاى كه در قرآن فرموده است :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ
هامش
( 1 ) . ابن صفيه همان زبير بن عوام صحابى مشهور است كه با على عليه السّلام بيعت شكست و آتش جنگ جمل را ميان مسلمانان برافروخت - ح .