تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

مسائل يحيى بن اكثم

* در حديثى ديگر است : خداوند دو هزار سال پيش از آن‌كه آفريدگان را بيافريند ما را آفريد و به تسبيح ما فرشتگان تسبيح گفتند - و اين حديثى بلند است كه محمد بن عيسى بن عبيد بغدادى آن را از موسى بن محمد بن على بن موسى نقل كرده كه در بغداد در سراى فطن آن را پرسيده است . راوى گويد : موسى « 1 » گفته است : يحيى بن اكثم برايم نامه نوشت و دربارهء ده يا نه مسأله از من پرسيد . من به حضور برادر خويش رفتم و گفتم : فدايت شوم ، ابن اكثم برايم نامه‌اى نوشته و در آن پيرامون مسأله‌هايى چند پرسيده است تا در آن‌ها فتوا دهم . برادرم خنديد و پرسيد : آيا به او نظرى هم داده‌اى ؟ گفتم : نه . پرسيد : چرا ؟ گفتم : پاسخ نمىدانسته‌ام . پرسيد : آن مسأله‌ها كدامند ؟ گفتم : به من نوشته است كه دربارهء سخن خداوند كه فرموده است :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
« 2 » خبرم ده كه آيا پيامبر خدا به علم آصف نياز داشته است . همچنين دربارهء اين سخن خداوند
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ
هامش
( 1 ) . مقصود ابو احمد موسى بن محمد بن على مشهور به مبرقع برادر تنى امام هادى عليه السّلام است . ما در اين دو تن كنيزى به نام سمانهء مغربيه بود و اين موسى خود جدّ سادات رضوى است كه در سال 256 ق . به قم آمد . او از نخستين كسانى از سادات رضوى است كه از كوفه به قم هجرت كردند . او پيوسته نقابى بر چهره داشت و از همين روى او را مبرقع ناميدند . به همين دليل نيز مردمان قم او را نشناختند و در نتيجه او از آن شهر به كاشان رفت . در آن‌جا احمد بن عبد العزيز بن دلف عجلى او را خوشامد گفت ، او را گرامى داشت و خلعت‌هايى ارزشمند و اسب‌هايى اصيل به او هديه داد و برايش در هرسال هزار مثقال طلا و اسبى زين كرده مقرر كرد . بعدها چون مردمان قم او را شناختند ، بزرگان خويش را در پى او به كاشان فرستادند ، او را به قم بازگرداندند و از او پوزش طلبيدند ، گرامىاش داشتند ، و از اموال خود براى او هديه‌ها خريدند ، سهم‌هايى از روستاهاى خود به او دادند و او املاكى فراوان خريد . پس از چندى خواهرانش زينب ، ام محمد و ميمونه دختران محمد بن رضا عليه السّلام نزد او آمدند و ماندگار شدند . چون آنان درگذشتند ، در جوار فاطمه دختر موسى بن جعفر عليه السّلام به خاك سپرده شدند . موسى در قم ماند تا آن‌كه به سال 266 ق . درگذشت و در سراى خود و به روايتى ديگر در سراى محمد بن حسن ابن ابى خالد اشعرى به خاك سپرده شد . مدفن او مزارى است كه امروز شناخته شده است . از برخى از روايت‌ها برمىآيد كه متوكل خليفه عباسى حيله‌هايى به كار بست تا او را همدم خويش سازد . محدث نورى رساله‌اى در شرح حال او نوشته و نام البدر المشعشع فى احوال موسى المبرقع را بر آن نهاده است - ح . ( 2 ) . نمل / 40 : كسى كه نزد او دانشى از كتاب بود گفت : من آن را پيش از آن‌كه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم .