ابن ابى طالب عليه السّلام به من گفت : دوست دارم به ديدار على بن موسى عليه السّلام بروم و بر او سلام كنم .
گفتم : چه چيز تو را از اين كار بازمىدارد ؟ گفت : هيبت و عظمت او و اينكه راحت او مىخواهم .
راوى گويد : پس از چندى ، امام رضا عليه السّلام به بيمارى خفيفى گرفتار شد و مردم به عيادتش رفتند . من به على بن عبيد اللّه برخوردم و به او گفتم : اينك آنچه مىخواستى پيشآمده است ؛ على بن موسى عليه السّلام اندكى بيمار شده است و مردم به عيادتش مىروند . اگر مىخواهى به ديدارش به روى ، امروز مناسب است .
راوى گويد : على بن عبيد اللّه به ديدار امام رضا عليه السّلام رفت و امام نيز با همهء گراميداشت و احترامى كه او دوست داشت با وى برخورد كرد . على بن عبيد اللّه نيز از اين بسيار شاد شد .
چندى بعد على بن عبيد اللّه هم بيمار شد و اينبار امام عليه السّلام در حالى كه من نيز همراهشان بودم به عيادت او رفت و آن اندازه نزد او نشست تا همهء كسانىكه در خانه بودند بيرون رفتند . « 1 »
[ على بن حمزه ]
* حسن بن محبوب از على بن حمزه نقل كرده كه گفته است : امام موسى بن جعفر عليه السّلام بىآنكه از وى پرسيده باشم به من فرمود : فردا مردى از مردمان مغرب كه او را يعقوب خوانند با تو برخورد مىكند و دربارهء من از تو مىپرسد . به او بگو : او همان امامى است كه امام صادق عليه السّلام دربارهاش به ما فرموده است . همچنين اگر دربارهء حلال و حرام از تو پرسيد ، از جانب من به او پاسخ ده . گفتم : فدايت شوم ، نشانى او چيست ؟ فرمود : مردى بلند قامت و تنومند است . اگر نزد تو آمد بر تو خرده نيست كه او را به من راه بنمايى و اگر هم دوست داشتى او را نزد من آورى بياور .
راوى گويد : به خداوند سوگند ، در حال طواف بودم كه مردى بلند قامت و تنومند به من روى كرد و گفت : مىخواهم دربارهء مهترتان از تو بپرسم . گفتم : كدام مهتر من ؟ گفت : دربارهء فلان بن فلان . گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : يعقوب . پرسيدم : از كجايى ؟ گفت : از مردمان مغرب .
هامش
( 1 ) . حديث را عينا يا با تفاوتهايى بنگريد در : اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 856 ؛ خلاصة الاقوال ، ص 183 ؛ مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 79 ؛ التحرير الطاووسى ، ص 367 ؛ بحار الانوار ، ج 49 ، ص 223 ؛ مسند الامام الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 47 و ج 2 ، ص 444 ؛ جامع الرواة ، ج 1 ، ص 592 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 95 - م .