به خداوند سوگند ، نه از آن سخن مىگريم و نه از آن كرده ؛ گريهام از ترديدى است كه به دلم رخنه يافت ، آن هنگام كه مهتر و مولايم على بن ابى طالب عليه السّلام مرا خبرى داد .
پرسيد : تو را چه گفت ؟
ميثم گفت : بر در سراى رفتم . گفتند : خفته است . پس فرياد برآوردم : اى خفته ، برخيز كه به خداوند سوگند ، ريشت از سرت رنگين خواهد شد . فرمود : راست گفتى . اما تو نيز - به خداوند سوگند - دستان و پاها و زبانت بريده خواهد شد و بر دار خواهى گشت .
پرسيدم : اى امير مؤمنان ، چه كسى اين كار را خواهد كرد ؟ فرمود : آن سركش روسپىزاده تو را خواهد گرفت ، همان كنيززاده ، عبيد اللّه بن زياد .
ميثم گويد : پس او [ - عبيد اللّه ] سخت خشمگين شد - راوى آنگاه به حديث نخست بازگشت و ادامه داد : - پس مرا خواند و گفت : اين مرد چه مىگويد ؟
گويد : گفتم : بلكه من راستگو و وابستهء آن راستگويم و او همان دروغگوى بدكار است .
ابن زياد گفت : تو را چونان بكشم كه هيچكس را در روزگاران اسلام آنگونه نكشته باشند .
ميثم گويد : گفتم : به خداوند سوگند ، سرورم مرا از اين آگاهانده است كه سركش روسپىزاده مرا بكشد ، دستان و پاها و زبانم را ببرند و مرا بر دار كنند .
ميثم گويد : عبيد اللّه در پاسخ گفت : آن سركش روسپىزاده كيست ؟ من اين واژه را در قرآن مىبينم « 1 » !
ميثم گويد : گفتم : سرورم مرا از اين آگاهانده كه او پسر آن زن بدكاره است .
گويد : گفت : به خداوند كارى كنم كه هم سخن تو دروغ افتد و هم سخن سرورت ! پس به مهتر پاسبانان گفت : او را بيرون بر و دستان و پاهايش ببر ، ولى زبانش را واگذار تا بداند كه او دروغگويى است وابستهء دروغگوى ديگر .
راوى گويد : پس مهتر پاسبانان او را بيرون برد و آنچه عبيد اللّه گفته بود با او كرد .
هامش
- از آن كرده ، گريهام از ترديدى است . . . - و دنباله همين حديث كه در كتاب حاضر است .
متن را بنگريد در : اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 296 - 298 .
همچنين بنگريد به : مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 142 - 146 ؛ بحار الانوار ، ج 42 ، ص 131 - 133 ؛ مسند الإمام الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 449 - 451 - م .
( 1 ) . اشاره به آيهء 13 سورهء قلم :عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ ،گستاخ و گذشته از آن زنازاده است .