صالح پسر ميثم گويد : من به سراغ پدر خويش رفتم كه در خون غلتيده بود . لختى بعد نشست و با بلندترين بانگ خود فرياد برآورد : هركس دوست دارد حديثهاى نهفته از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام را بداند پيش آيد و گوش بسپارد .
مردم گرد او فراهم آمدند و او به نقل احاديثى شگفت براى آنان پرداخت .
راوى گويد : پس آن تيرهبخت بر همان وضع كه داشت بيرون آمد « 1 » و چون ديد مردم گرد او آمدهاند و مىنويسند نزد ابن زياد بازگشت و گفت : خداى امير را زنده بدارد ! تو ناپاكترين اندام او را واگذاشتهاى ! پرسيد : كدام است ؟ گفت : زبانش . او براى مردم احاديثى شگفت نقل مىكند . پس گفت : شتابان به سراغش رويد و زبانش را ببريد .
راوى گويد : پس آن نگهبان نزد وى شتافت و گفت : زبان خويش بيرون آور . ميثم گفت :
مگر آن روسپىزاده مدعى نيست كارى خواهد كرد كه هم سخن من دروغ افتد و هم سخن سرورم دروغ آيد ؟ او تباه است ! پس زبان خويش بيرون آورد و او نيز آن را بريد .
صالح گويد : آنگاه فرستاد تا قطعهاى از آن تنهء خرما را آوردند و پدرم را بر آن بر دار كرد .
گويد : از اين پيش على عليه السّلام پدرم را خبر داده بود كه بر كدام پاره از آن تنهء درخت بر دار خواهد شد و پدرم نيز ميخى برداشته ، نام خود بر آن حك كرده و آن را بىآنكه نجار بفهمد ، در همان قطعه از تنه كه على عليه السّلام او را از آن آگاهانيده بود نشانده بود .
بدينسان چون آن چوب را آوردند ، ديدم همان ميخ به ميانهاش فرونشانده است . خداى ميثم را رحمت كناد .
رشيد هجرى « 2 »
* جعفر بن حسين ، از محمد بن حسن ، از محمد بن ابى القاسم ، از محمد بن على صيرفى ، از على بن محمد بن عبد اللّه خياط ، از وهيب بن حفص حريرى ، از ابو حسان عجلى برايمان نقل كرده كه از قنوا دختر رشيد هجرى حديث آورده و گفته است : به او گفتم : مرا به آنچه از پدر خويش شنيدهاى بياگاهان . گفت : از پدرم شنيدم كه گفت : امير مؤمنان عليه السّلام با من سخن گفت
هامش
( 1 ) . متن تصحيح شده كه ترجمه بر پايهء آن صورت گرفته چنين است : « و خرج الاشقى على نعته ذلك » . اما محقق متن عربى يادآور شده كه در برخى از نسخهها به جاى آن عبارت « فخرج الاشعثى على بقية ذلك » آمده و در رجال كشى نيز عبارت « و خرج عمرو بن حريث » روايت شده است - م .
( 2 ) . رشيد بر وزن كميل خوانده شود . هجر نيز نام آبادىاى شناخته شده در يمن است - ح .