اختلاف مبدأ
تلبس مبدأ به ذات ، به حسب جهات مبدأ ، مختلف مىشود . گاهى مبدأ به نحو ملكه است و گاهى به نحو صناعت و حرفه است و گاهى به صور ديگر . و گاهى يك مبدأ ، دو جهت مختلف دارد مثل كاتب و عامل : كه اگر مراد از آن ( كاتب ) شغل نويسندگى باشد ، يك شخص مىتواند در حال تلبس به كتابت محسوب شود و لو اينكه بالفعل مشغول به كتابت فعلى نباشد و در اين ، بحثى نيست و همينطور در « عامل » .
و هريك از دو گروه ، در مسئلهء مشتق از راه تبادر استدلال كردهاند . گروه اول مىگويند : متبادر از لفظ « قائم » - مثلا - كسى است كه در حال تلبس به قيام باشد . و گروه دوم مىگويند : متبادر از اين كلمه ، كسى است كه متلبس به قيام شده ، خواه در حال و خواه در گذشته .
و گروه اول از راه صحت سلب صفت از چيزى كه مبدأ در آن منقضى شده ، استدلال كردهاند . و گروه دوم از راه عدم صحت سلب بر مدعاى خود استدلال كردهاند .
و آنچه مختار ما را تقريب مىكند اين است كه اگر موارد استعمال مشتق را بررسى كنيم مىبينيم اكثر اين موارد ، حتى بعضى موارد كه دو گروه به آنها استشهاد مىكنند ، همراه قرائن حاليه يا مقاليهاى هستند كه دال بر مراد مىباشند و بنابراين ديگر جايى براى تبادر نيست . و امّا اندكى از موارد كه در آنها هيچ قرينهاى نيست ، احتمال هر دو وجه را دارند . و لذا جا دارد كه مخاطب بپرسد ، مراد كدام يك از دو معناى مشتق است .
مثال : اگر مولايى عدهاى را براى خوردن غذا دعوت كند و مهمانان گروهگروه براى صرف غذا وارد مجلس شوند ، آنگاه مولا به عبدش بگويد : به هريك از مهمانان كه « آكل » ( خورندهء غذا ) هستند ، آب بده . در اينجا بجاست كه عبد سؤال كند : آيا من به كسى كه غذا خوردنش تمام شده آب بدهم يا به كسى كه مشغول غذا خوردن است ؟
آرى امّا اگر مولا به او بگويد : به « آكل » چاى بده ، اين خود قرينه بر اين است كه مراد ، دادن چايى به كسى است كه از غذا خوردن ، فارغ شده است . و همينطور در تمام