تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
درحالىكه ظاهرا با استصحاب بىارتباط است ؛ و اگر مقصود ايشان فقط استصحاب ناميدن آن باشد ، [ اين نامگذارى ، اصطلاح تازه‌اى خواهد بود و ] ما در اصطلاح ، نزاعى با ايشان نداريم ، هرچند [ تأكيد مىكنيم كه ] اين موارد ، از حقيقت استصحاب بيرون است . اين همه در جايى است كه دليل حكم سابق ، كه استصحاب آن مقصود است ، دليل لفظى باشد ، اما درصورتىكه دليل آن لبّى [ و عقلى ] باشد ، جايى براى شك در آن نخواهد بود ، زيرا شك و شبهه‌اى در مقتضاى دليل عقلى وجود ندارد . پس اگر بنا بر فرض ، در بقاى حكم [ ى كه دليل آن ، عقلى است ] ، شك شود ، شك در اصل تكليف خواهد بود و برائت در آن جارى مىشود . دوم . دومين روايت از روايات استصحاب نيز صحيحهء زراره است . زراره مىگويد به او گفتم : به لباسم خون بينى يا خونى غير آن يا مقدارى منى رسيد . جاى آن را نشان كردم تا به آن آب رسانم [ و آن را تطهير كنم ] ، آنگاه وقت نماز فرارسيد و فراموش كردم كه در لباسم چيزى [ از نجاسات ] هست و نماز خواندم . سپس بعد از آن به ياد آوردم [ وظيفه‌ام چيست ؟ ] فرمود : « نماز را اعاده كن و آن را بشوى » . گفتم : اگر جاى آن را نديده بودم و مىدانستم كه خون بدان رسيده است ، پس آن را جستجو كردم و برآن دست نيافتم و پس از آنكه نماز خواندم آن را يافتم ؟ فرمود : « آن را بشوى و نماز را اعاده كن » . گفتم : اگر گمان داشتم كه خون بدان رسيده است و يقين نداشتم ، پس نگاه كردم و چيزى نديدم و بنابراين در آن نماز خواندم ، بعد آن را در لباسم ديدم ؟ فرمود : « آن را بشوى و نماز را اعاده نكن » . گفتم : چرا چنين است ؟ فرمود : « زيرا تو از طهارت خود بر يقين بودى و سپس شك كردى و روا نيست كه هيچ‌گاه يقين را با شك نقض كنى » .