4 - ظاهر : « لفظى است كه دلالتش از نظر عرف ، ظنّى است » مثل اوامرى كه ظهور در وجوب دارند ( و نصّ نيستند ) .
5 - محكم : « لفظى است كه در معناى خودش ، نص ( صريح ) است » .
6 - متشابه : « لفظى است كه بيش از يك معنا در آن محتمل است و ظهورى در هيچيك از اين معانى ندارد » و لذا متشابه همانند مجمل است .
7 - مؤوّل : ظاهرا « لفظى است كه از آن ، غير از معناى ظاهرش اراده شود » مثل كلام خداوند كه مىفرمايد : « سپس خداوند بر عرش قرار گرفت » « 1 » در اينجا مراد از استواء ( قرار گرفتن ) ، استواء حقيقى نيست چرا كه چنين چيزى در مورد خداوند محال است .
و اين مصطلحات گاهى عرضى و گاهى ذاتىاند . و لذا چهبسا لفظى ذاتا مجمل باشد و سپس براى آن توضيحى برسد و در نتيجه ، مبيّن عرضى شود .
و تأخير بيان از وقت حاجت ، جايز و روا نيست ، چه اينكه تمامى عدليه ( اماميه و معتزله ) بر همين نظر هستند ، چون تكليف بدون بيان ، از جانب حكيم ، قبيح ( عقلى ) است .
و امّا تأخير بيان از وقت خطاب ، محل اختلاف بين علما است . و ظاهرا به نظر ما - فىالجمله - در جوازش در برخى موارد اشكالى نيست . و در اين باب ( مجمل و مبيّن ) برخى از اصوليون به ذكر بسيارى از آيات و احاديثى پرداختهاند كه در مورد آنها اين نزاع مطرح است كه آيا از مصاديق مبيّن هستند يا از مصاديق مجمل و يا غير اينها . ولى اين مباحث به نظر ما خروج از موضوع اصولى است و لذا ما از اينكه همچون آنان وارد عمق اين مطالب و موارد بشويم ، صرفنظر مىكنيم .
و الحمد للّه محسن غرويان
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 137 .