و نيز علما يكى از فوائد وصف را چنين ذكر كردهاند كه : مصلحت اقتضا مىكند كه حكم موصوف ( مثل گوسفندچرانى ) به وسيلهء نصّ به مخاطب اعلام شود و حكم آنچه كه موصوف به وصف مذكور نيست ( مثل گوسفند علفخوار ) از راه بحث و اجتهاد به دست آيد . و جواب اين مدعى اين است كه : وجود مثل چنين موردى ، اول كلام و محل نزاع است زيرا در سنت شارع مقدس چنين چيزى سابقه نداشته است . و صرف احتمال وهمى در اينجا قابل اعتماد و اتكاء نيست . و اگر علم داشته باشيم كه غرض شارع چنين چيزى بوده است ، غرض ما منتفى مىشود زيرا اين خود قرينهء حاليه يا مقاليه بر مراد و مقصود مىشود و ديگر مورد را از محل نزاع خارج مىكند .
و يكى ديگر از فوائدى كه براى ذكر وصف گفتهاند اين است كه چون سؤال از خصوص موصوف است ، جواب نيز برطبق سؤال وارد مىشود . و جواب اين مدعى اين است كه خود اين نكته ، - همچون نكتهء قبلى - قرينه محسوب مىشود و بحث ما در جايى است كه قرينه نباشد .
و همينطور است ( يعنى مفهوم ندارد ) آنجايى كه وصف بنا بر اغلبيت وارد شده باشد . چون اگر از خارج علم داشته باشيم كه وصفى بنا بر اغلبيت وارد شده است ، آن مورد از مواردى خواهد بود كه قرينهاى وجود دارد و اين قرينه دالّ بر خلاف معنايى است كه جملهء وصفيه براى آن وضع شده است . و مثال اين مورد آيهء « و ربيبه ( دختر زن ) هايى كه در دامن شما هستند ( و با شما زندگى مىكنند ) » « 1 » مىباشد . ما علم داريم كه ربيبه ( دختر زن ) و لو در دامن مرد و در خانهء او هم نباشد بر شوهر زن حرام است ، گرچه غالب آن است كه اين دخترها در خانهء مردان هستند .
و مانعى ندارد كه ما در تمام موارد مذكور ( كه قرينه وجود دارد ) قائل به مجازيت ( استعمال وصف ) شويم . « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 23 .
( 2 ) . امّا در مواردى كه قرينهاى وجود ندارد براى وصف ، قائل به مفهوم شويم . ( غ )