تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
مىشود زمين ميان ماه و خورشيد حائل گردد . علم ستاره شناس به وقوع خسوف در اين زمان خاص ، پيش از آن كه خسوف واقع شود و همراه با وقوع آن و پس از آن ، بر حال خود باقى است و تغييرى در آن روى نمىدهد . سرّ كلى بودن علم به يك شىء از راه علم به علل آن ، اين است كه علت تامهء يك شىء ، هميشه و در هر حال علت تامهء آن شىء است و علت تامه بودن آن از بين نمىرود . [ پس اگر « الف » علت تامهء « ب » باشد ، هميشه علت تامهء آن است و هميشه تحققش موجب تحقق « ب » بوده و انفكاكش از آن محال است ، زيرا « الف » ذاتاً و بنفسه علت « ب » مىباشد ، نه به واسطهء يك وصف زايد تا همراه با زوال آن وصف ، عليت نيز از « الف » زائل گردد ؛ در غير اين صورت ، « الف » علت حقيقى براى « ب » نخواهد بود و اين خلف در فرض است . ] و چون علم به علت ، مطابق با معلوم مىباشد - [ چرا كه اگر مطابق با آن نباشد ، جهل خواهد بود ، نه علم ] - در نتيجه صورت علمى آن نيز ثابت بوده و تغييرى در آن روى نخواهد داد . همچنين علم به معلول آن علت نيز دچار تحول و دگرگونى نمىگردد ؛ بنابراين ، علم به معلول آن نيز كلى و ثابت خواهد بود . [ حاصل آن كه : علم به معلول از طريق علم به علت آن ، مبتنى بر دو علم ديگر است كه هر دوى آنها ثابت و كلى مىباشد : يكى علم به وجود علت در ظرف خاص خود و دوم علم به عليت آن علت براى شىء مورد نظر و چون آن دو علم نخست ، كلى و ثابت است ، علم سوم نيز كلى خواهد بود ؛ مثلًا ستاره شناس مىداند كه اولًا : زمين در زمان معينى ميان خورشيد و ماه حائل خواهد شد و ثانياً : حائل شدن زمين ، علت تامه خسوف ماه مىباشد . از اين طريق يك علم كلى و ثابت سوم به دست مىآورد و آن اين كه در زمان معينى خسوف روى خواهد داد . ] از اين جا دانسته مىشود علمى كه از طريق حواس به دست مىآيد ، كلى نتواند بود ، چرا كه [ حواس تنها امور مادى را مىتوانند درك كنند و امور مادى هميشه در