تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
مرتبه نيز ميان آن دو قابل تصور نيست ، اما ] به كار بردن تعبير اتحاد در اين مورد بدين لحاظ است كه در علم شىء به خودش ، مفهوم عالم معلوم ، كه دو مفهوم مغاير و مباين است ، از يك وجود واحد انتزاع مىگردد . و بدين اعتبار ، آن را اتحاد ناميده‌اند [ ؛ بدين مناسبت كه دو مفهوم عالم و معلوم ، با آن كه دو مفهوم هستند ، موجود به يك وجود مىباشند و در آن وجود با يك ديگر متحد مىگردند . ] اگر چه وجود معلوم و عالم در اين مورد ، يك وجود بيش نيست [ و در واقع وحدت است و نه اتحاد . ] [ 10 ] از آن چه گذشت ، بطلان اين اعتراض نيز روشن مىشود كه : قول به اتحاد عالم با معلوم مستلزم آن است كه همهء مجردات يك وجود شخصى واحد داشته باشند ، زيرا واضح گشت كه اتحاد ياد شده خللى به وجود شخصى و خاص عالم و يا معلوم وارد نمىسازد . [ به دليل آن كه اتحاد ياد شده ، همان اتحاد حقيقه و رقيقه است ؛ بدين معنا كه عالم و معلوم با آن كه در اصل وجود متحداند ، اما داراى دو مرتبهء وجودى مختلف مىباشند و به واسطهء همين اختلاف در مرتبه ، شخصيت عالم و معلوم حفظ مىگردد . اين اتحاد نظير اتحاد عرض با موضوع خويش است : عرض على رغم آن كه از مراتب وجود جوهر است و آن دو ، موجود به يك وجود مىباشند ، در عين حال شخصيت عرض و جوهر ، به واسطهء اختلافشان در مرتبهء وجودى ، محفوظ مىباشد . ]