براى عالم باشد و از طرفى امكان ندارد چيزى براى وجود رابط [ كه يك وجود فى غيره است ] موجود گردد ، از اين رو وجود علت براى معلول تنها بدين صورت تواند بود كه علت براى مرتبهاى از خود ، كه مقوم معلول است ، حضور دارد و وجودش براى آن مىباشد . بنابراين ، علت ، در حالى كه در بردارندهء معلول است ، خودش براى خودش موجود مىباشد و خودش به خودش علم دارد و اين علم علت به خودش ، از آن جهت كه معلول بيرون از علت نيست و وجود علت احاطهء بر معلول دارد ، به معلول نسبت داده مىشود [ و گفته مىشود : معلول به علت خود علم دارد . در حقيقت ، مرتبهء ضعيف علت ، يعنى همان مرتبهاى كه مقوم وجود معلول است ، به مرتبهء قوى و كامل علت علم دارد . ] و البته اين علم متناسب با همان مرتبهء ضعيف بود و به ميزان سعهء وجودى آن مىباشد .
[ بنابراين ، علت نيز با معلول اتحاد دارد بر معلول خود حمل مىشود ] و حمل ميان آنها بدين صورت است كه علت بر معلول خود ، در حالى كه متقوم و وابسته به علت است ، حمل مىشود . [ و در واقع ، مرتبهء قوى و كامل علت بر مرتبهء ضعيف آن حمل مىشود . ] و اين نيز نوعى از « حمل حقيقه و رقيقه » است . [ و در اين جا حقيقه بر رقيقه حمل گشته است . ]
از آن چه بيان شد دانسته مىشود كه علم معلول به علت عبارت است از : علم علت - در حالى كه در مرتبهء معلول لحاظ شده - به خود علت - در حالى كه مرتبهء استقلالى و كامل آن اعتبار شده است . و نيز علم علت به معلول عبارت است از : علم علت - در حالى كه مرتبهء قوى و كامل آن لحاظ شده - به خودش - در حالى كه در مرتبهء معلول در نظر گرفته شده است .
[ 8 ]
بيان تفصيلى علم حضورى يك معلول به معلول ديگر
اما در مورد علم دو معلول يك علت به يك ديگر ، بايد دانست كه مقصود از اتحاد