تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
عالم و معلوم آن نيست كه دو وجود و دو شخص به يك وجود و يك شخص منقلب گردد ، « 1 » [ زيرا چنين انقلابى محال و ممتنع مىباشد ] ، بلكه مقصود آن است ماهيت [ / مفهوم ] عالم و معلوم از عالم انتزاع مىشود . [ توضيح اين كه : معلول اول ، چون يك وجود رابط و وابسته به وجود علت مىباشد ، علم آن به معلول دوم تنها به واسطهء مقومش ، كه همان علت است ، تمام مىگردد . بنابراين ، عالم همان علت است ، از آن جهت كه مقوم معلول اول مىباشد و معلوم نيز همان علت است ، از آن رو كه مقوم معلول دوم مىباشد . در نتيجه ، مفهوم عالم و معلول از يك وجود ، كه همان وجود علت است ، انتزاع مىگردد . اين سخن ، اختصاص به علم يك معلول به معلول ديگر ندارد ، بلكه - چنان كه از مباحث پيشين روشن گشت - در مورد علم علت به معلول و نيز علم معلول به علت ، مفهوم عالم و معلوم از يك وجود ، كه همان وجود علت است ، انتزاع مىگردد . ] [ 9 ]

اتحاد عالم با معلوم در علم شىء به خودش

در مورد علم شىء به خودش و اتحاد عالم با معلوم در اين خصوص ، اين نكته را بايد خاطر نشان ساخت كه [ در اين مورد ، اگر چه اتحاد به معناى واقعى آن برقرار نيست ، زيرا اتحاد فرع بر تعدد و كثرت وجودى است و در علم شىء به خودش وحدت كامل ميان وجود عالم و وجود معلوم برقرار مىباشد و حتى اختلاف در
هامش
( 1 ) . در متن كتاب آمده است : « وفيما كان العالم والمعلوم . . . » ، اما به نظر مىرسد كه عبارت بهتر است به اين صورت‌بوده باشد : « و كذا فيما كان العالم و . . . » . در اين صورت جمله : « فليس المراد من اتحاد العالم . . . » مستأنفه خواهد بود ، كه بر تمام آن چه تاكنون در پاسخ بيان شده است ، متفرع مىشود . زيرا اين توهم كه اتحاد عالم با معلوم مستلزم وحدت و منقلب شدن آنها به يك وجود مىباشد ، در اشكال‌هاى ياد شده ، اختصاص به علم دو معلول به يك ديگر ندارد ، بلكه علم علت به معلول و علم معلول به علت را نيز شامل مىگردد و مؤلف پاسخ صريح به آن ندادند . اما بنابر احتمالى كه ما در عبارت مىدهيم ، جملهء : « فليس المراد من اتحاد العالم . . . » پاسخى خواهد بود به اشكال در تمام موارد آن ، البته ترجمه و شرح عبارت بر اساس همان نسخه رائج و مطابق با آن است
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 61 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى