[ 6 ] با توجه به مطلب ياد شده مىگوييم : آن گاه كه علت علم حضورى به معلول خود دارد ، نسبت ميان عالم و معلوم ، نسبت موجود مستقل نفسى به موجود رابط مىباشد . و - چنان كه روشن است - موجود رابط ، موجوديت براى يك شىء را نمىپذيرد [ ؛ يعنى وجود رابط ، نه وجود لغيره دارد و نه وجود لنفسه . ] زيرا يك شىء تنها در صورتى مىتواند وجود لنفسه و يا وجود لغيره داشته باشد كه از وجود فى نفسه برخوردار باشد ، در حالى كه موجود رابط يك موجود فى غيره است . [ توضيح اين كه : - چنان كه در مرحلهء دوم بيان شد - وجود ابتدا به وجود فى نفسه و وجود فى غيره تقسيم مىشود و آن گاه وجود فى نفسه به وجود لنفسه و وجود لغيره منقسم مىگردد . بنابراين ، وجود يك شىء تنها در صورتى مىتواند براى يك شىء اعم از خودش و يا ديگرى ، باشد كه آن وجود ، فى نفسه بوده باشد و چون وجود رابط ، فى غيره است هرگز نمىتواند وجودش براى يك شىء باشد . ]
از طرفى ، معلوم بودن يك شىء مشروط به آن است كه وجود آن شىء ، براى عالم بوده باشد . [ زيرا علم چيزى نيست جز حضور و وجود يك شىء براى يك شىء . ] « 1 »
اما بايد دانست كه معلول ، يك وجود رابط و متكى به وجود علت است [ و وجودش از شئون وجود علت به شمار مىآيد [ ؛ بدين معنا كه وجودش بيرون از وجود علت و پوشيده از آن نيست . بنابراين ، موجود بودن معلول براى علت ، [ كه مقتضاى معلوم بودن معلول براى علت است ، ] فقط به اعتبار مقوم وجود معلول ، كه همان وجود علت است ، معنا پيدا مىكند . [ يعنى معلول از آن جهت كه مرتبهاى از وجود علت و يكى از شئون آن است ، براى علت حضور دارد . به ديگر سخن : علت در آن مرتبه كه
هامش
( 1 ) . آن چه مؤلف ارجمند قدس سره در اين جا آورده است اشكال ديگرى است به علم حضورى علت به معلول . و آن چه در دنبالهء بحث بيان مىشود ، اين اشكال را همراه با اشكالهاى پيشين دفع مىكند . حاصل اين اشكال آن است كه علت هرگز نمىتواند علم حضورى به معلول خود داشته باشد ، زيرا معلول نسبت به علت خود ، وجود رابط است و نمىتواند براى علت خود حضور و وجود داشته باشد