تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
پيش از اين بيان شد - هر علم حصولى به يك علم حضورى منتهى مىگردد [ و علم حصولى صرفاً اعتبار عقلى است . بنابراين ، اين اشكال كه : « معلوم حصولى يك مفهوم ذهنى و فاقد آثار است و نمىتوان وجودى لنفسه و يا لغيره براى آن در نظر گرفت و چنين چيزى معنا ندارد با ذات عالم ، كه از وجود خارجى برخوردار است ، متحد گردد » دفع مىشود ] ، زيرا معلومى كه هنگام علم حصولى ، نزد عالم حاضر مىآيد ، [ يك مفهوم ذهنى و فاقد آثار نيست ، بلكه ] موجودى مجرد است كه با وجود خارجى خود ، كه يك وجود لنفسه و يا وجود لغيره است ، نزد عالم حضور مىيابد . [ 5 ]

بيان تفصيلى علم حضورى علت به معلول

در مورد اشكالى كه به اتحاد عالم با معلوم حضورى بيان شد ، بايد يادآورى كرد كه موجود معلول دو اعتبار دارد : 1 - اعتبار وجود معلول فى نفسه و با نظر به خودش ؛ يعنى اعتبار آن بدون در نظر گرفتن ارتباطش با علت . معلول در اين اعتبار ، يك شىء ممكن و داراى ماهيت است و وجود فى نفسه‌اى دارد كه از ماهيت آن معلول عدم را نفى مىكند . معلول در اين اعتبار ، هم مىتواند موضوع واقع شود ، تا چيزى بر آن حمل گردد و هم مىتواند محمول واقع شود ، تا بر چيزى حمل شود . 2 - اعتبار ديگر آن است كه وجود معلول را در مقايسه با وجود علتش لحاظ كنيم . - همان گونه كه در بحث‌هاى علت ومعلول گشت - وجود معلول از آن روى كه در مرتبهء ذات خود نيازمند و محتاج علت است [ و ذاتش عين فقر و حاجت به علت مىباشد ، ] نسبت به علتش يك وجود رابط است و هيچ نفسيتى ندارد . معلول بدين لحاظ ، چيزى نيست جز اتكا و وابستگى به وجود علت ؛ نه مىتواند موضوع قرار گيرد ، تا چيزى بر آن حمل شود و نه صلاحيت دارد محمول واقع شود ، تا بر چيزى حمل گردد .