[ 4 ]
اشكال بر اتحاد عالم با معلوم در علم حضورى نفس به خود
علم حضورى از دو حال بيرون نيست : يا معلوم در علم حضورى ، خود عالم است ؛ مانند علم ما به نفس خويش و يا معلوم ، خود عالم نيست . در فرض دوم ، سه حالت وجود دارد :
1 - آن كه معلوم ، علت عالم باشد .
2 - آن كه عالم ، علت معلوم باشد .
3 - آن كه عالم و معلوم هر دو ، معلول شىء سوم باشند . [ بنابراين ، در مورد علم حضورى چهار صورت وجود دارد ، كه بايد جداگانه مورد بررسى قرار گيرد . ]
اما در مورد علم شىء به خودش بايد گفت : در اين جا معلوم ، عين عالم مىباشد و - چنان كه روشن است - هيچ كثرتى ميان عالم و معلوم برقرار نيست ، تا اتحاد در موردشان صدق كند . [ توضيح اين كه : صدق « اتحاد » در يك مورد ، همان گونه كه نيازمند يك جهت وحدت و يگانگى است ، محتاج يك نحوه تعدد و تغاير نيز هست .
اما در مورد علم حضورى نفس به خودش ، وحدت محض ميان عالم و معلوم برقرار است و هيچ تغاير و تعددى ميان آنها وجود ندارد ، تا مصحح حكم به اتحاد عالم و معلوم باشد . ]
اشكال بر اتحاد عالم با معلوم در علم حضورى علت به معلول و به عكس
در مورد علم حضورى علت به معلول و نيز علم حضورى معلول به علت بايد گفت : مغايرت ميان علت و معلول امرى ضرورى و ترديدناپذير است ، چرا كه در غير اين صورت ، تقدم وجودى شىء بر خودش و تأخر وجودى شىء از خودش لازم مىآيد ، كه بالضرورة محال و ممتنع مىباشد .
[ حاصل آن كه : در اين موارد مغايرت محض حاكم است و هيچ جهت وحدت و