تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
غالب ، كه در تركش خير غالب نهفته است . و چون روشن شد شرور اندكى كه با اشيا همراه است ، لازمهء خير فراوانى است كه اشيا واجد آنند ، مىتوان گفت : قصد و اراده اوّلًا و اصالتاً به خيرات تعلق مىگيرد و ثانياً و بالتبع به شرورى كه لازمهء آن است . و از اين جا آشكار مىگردد شرور به قصد دوم در قضاى الهى وارد مىشود و مىتوان گفت : ورود شرور در قضاى الهى ، بالعرض است . چه ، آنها امورى عدمىاند و قصد حقيقى به امور عدمى تعلق نمىگيرد . [ فرق ميان دو تعبيرى كه در متن به آن اشاره شده در آن است كه : تعبير اول ( / دخول شرور در قضاى الهى به قصد دوم است ) با وجودى دانستن شرور سازگار است . توضيح اين كه وقتى كسى مىخواهد كارى را انجام دهد ، اما انجام آن كار متوقف بر كار ديگرى است كه فى حدّ نفسه نامطلوب مىباشد ، مىگويند كار نخست مقصود اولى و اصلى و بالذات است و كار دوم مقصود بالتبع و دوّمى و فرعى مىباشد . مثل كسى كه مىخواهد حسن را كه در حال غرق شدن است نجات دهد ، اما براى اين كار بايد از ملك ديگرى بدون اذن و رضايت صاحب ملك عبور كند . در اين جا واقعاً دو كار تحقق مىيابد ، اما يكى مقصود اصلى و ديگر مقصود بالتبع است . [ 10 ] اما تعبير دوم ( / دخول شرور در قضاى الهى بالعرض است ) بدين معناست كه شرور حقيقتاً داخل در قضاى الهى نيست و جعل و ايجاد به آن تعلق نگرفته است و اين با عدمى بودن شرور تناسب دارد . بنابر عدمى بودن شرور ، اسناد شرّ به علت ، مجازى و بالعرض مىباشد . نسبت دادن شرّ به علّت ، مثل آن است كه بگوييم خورشيد سبب ايجاد سايه است . درست است كه اگر خورشيد نباشد ، سايه هم نيست ، ولى سبب شدن خورشيد براى سايه با سبب شدن آن براى نور تفاوت دارد . خورشيد نور را واقعاً و حقيقتاً ايجاد مىكند ، ولى سايه را حقيقتاً ايجاد نمىكند . سايه