تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
آن مىباشد . « 1 » [ چنان كه در دو بيتى منسوب به خيام آمده است :
من مىخورم و هر كه چون من اهل بود * مىخوردن من نزد خرد سهل بود مى خوردن من حق ز ازل مىدانست * گر مىنخورم علم خدا جهل بود ]
در پاسخ به اين استدلال بايد گفت : « 2 » ارتكاب گناه با همهء ويژگىهايش معلوم واجب تعالى است و از جملهء ويژگىهايش آن است كه با اختيار از انسان سر مىزند . بنابر اين ، تحقق گناه با ويژگىِ اختيارى بودنش ، لازم و قطعى مىباشد ، زيرا اگر با اين ويژگى واقع نشود علم واجب تعالى جهل خواهد بود و اين محال است . بنابر اين ، تحقق فعل با وصف اختيارى بودن ، حتمى است ، [ نه به طور مطلق . ] [ 14 ]

يادآورى

اشاعره آن جا كه براى اثبات جبرى بودن افعال ، به علم واجب تعالى و ضرورت تحقق متعلق آن علم استدلال مىكنند ، در واقع به « قضاى علمى » تمسك مىجويند ، كه متعلق خود را ضرورى و قطعى مىگرداند ، نه به « اراده » چه ، اراده نزد ايشان يك صفت ثبوتىِ زايد بر ذات است كه مبدأ فعل نبوده و ضرورت و وجوب به فعل نمىدهد ، زيرا به گمان ايشان ضرورى بودن فعل باعث موجب بودن فاعل و مجبور بودن او مىشود ، در حالى كه واجب تعالى فاعل مختار است . كار اراده تنها اين است
هامش
( 1 ) . اين استدلال اختصاصى به گناه و معصيت ندارد - اگر چه مستدل در پى اثبات جبرى بودن خصوص گناهان است - چرا كه همان گونه كه واجب تعالى از وقوع گناهان آگاه است ، به طاعات نيز علم دارد ( 2 ) . اين پاسخ از راه « معارضه » است ؛ چنان كه در متن آمده است : « و يعارضه » يعنى دليلى است در برابر دليل خصم . توضيح اين كه براى ابطال يك دليل دو گونه مىتوان عمل كرد : يكى آن كه مغالطهء در آن دليل را روشن ساخت و اشكال را حلّ نمود و دوّم اين كه در برابر دليل خصم ، دليل ديگرى اقامه كرد كه نتيجهء مخالف آن را بدهد