تنها سطح آن را و آن هم سطح محاذى با خود را ، نه همهء سطوحش را . و آن سطح محاذى را نيز تنها در وضع ، حال ، مكان و زمان خاص مىتواند مشاهده كند .
اگر شرايطى را كه يك مشاهدهء شخصى واحد را احاطه كرده ، بخواهيد برشمريد ، مجموعهء انبوهى را خواهيد يافت كه به شماره درنيابد . و اينها حدودى است كه توسط علل ناقصه به آن مشاهده زده مىشود ؛ علل ناقصهاى كه هر يك با اثر ويژهاى كه در آن مشاهده مىگذارد ، آن را محدود و معين مىسازد .
اين حدود - چنان كه هم اينك روشن شد - جهات وجوديى است كه ملازم با يك سرى سلبها مىباشد و صورتهاى علميى در عالم مثال ، كه در مرتبهء بالاى عالم ماده است ، دارد كه با آن ، صفات و آثار اشيا ، مقدّر و اندازهگيرى مىشود ؛ به گونهاى كه هيچ صفت و اثرى براى اشياى مادى ، جز آن چه تقدير به سوى آن رهنمون مىگردد ، امكان حصول ندارد .
[ 9 ]
اشكال :
لازمهء بيان ياد شده آن است كه انسان در افعال خودش مجبور و بىاختيار باشد .
پاسخ :
چنين نيست ، زيرا اختيار ، خود يكى از شرايطى است كه فعل آدمى با آن محدود مىگردد . پاسخ تفصيلى اين شبهه در مباحث وجود و مباحث علت و معلول گذشت .
[ 10 ]
اشكال :
چرا قدر را - كه عبارت است از تعيين حدود و قيود براى صفات و آثار شىء در علم پيشين كه واقعيت خارجى تابع آن مىباشد - تعميم نمىدهيد تا ماهيات امكانى را نيز شامل گردد ؟ چرا كه هر ماهيت ، حدّى است براى موضوع خود كه شىء به واسطهء آن از ديگر اشيا جدا مىگردد و نيز سلبهايى را به همراه دارد كه شىء پا فراتر از آن نمىنهد . پيش از اين گذشت كه هر شىء ماهيت دارى ، ممكن است و ذات ممكن تركيبى از ايجاب و سلب مىباشد . بنابراين ، قدر هر امر ممكنى را شامل مىشود ، خواه عقل مجرد باشد ، يا مثال معلق و يا طبيعت مادى ؛ و علم پيشينى كه