همهء اشيا ، آن گونه كه در خارج وجود دارند ، براى واجب تعالى به طور تفصيل و به نحوى برتر و شريفتر آشكار و عيان مىباشند .
[ 5 ] بنابراين ، قضا بر دو قسم است : 1 - قضاى ذاتى ، كه بيرون از عالم است [ و در مرتبهء ذات واجب تحقق دارد . ] 2 - قضاى فعلى ، كه داخل در عالم است .
از اين جا اشكال آن چه به مشهور نسبت داده شده ، روشن مىشود و آن اين كه قضا عبارت است از علم مجردات عقلى به موجودات امكانى با نظامى كه دارند . [ چه ، ايشان قضا را منحصر در قضاى فعلى دانسته و قسم ديگر آن را به حساب نياوردهاند . ]
همچنين اشكال رأيى كه صدرالمتألهين رحمه الله در اين باره برگزيده است ، دانسته مىشود و آن اين كه قضا همان علم ذاتى به مخلوقات به نحو خاص و متمايز از يك ديگر است . [ چه ، او نيز تنها يك قسم از قضا را بيان كرده و از قسم ديگر آن غفلت ورزيده است . ] او مىگويد :
« قضا نزد حكما عبارت است از وجود صورتهاى عقلى همهء موجودات ، در حالى كه از واجب تعالى به نحو ابداع و يك باره و بدون زمان صدور يافته است . زيرا قضا نزد ايشان بخشى از عالم است و از جملهء افعال الهى است كه ذاتشان مباين و جدا از ذات خداوند مىباشد . امّا قضا نزد ما همان صورتهاى علمى لازمهء ذات واجب است ، بدون آن كه هيچ جعل و تأثير و تأثرى ميان واجب تعالى و آنها وجود داشته باشد . اين صورتهاى علمى از اجزاى عالم به شمار نمىروند ، زيرا حيثيت عدمى و
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٤