شايان ذكر است كه اكثر متكلمان همين نظريه را پذيرفتهاند ، اگر چه آن را ، از اين جهت كه علم پيش از ايجاد را « كلى » به شمار آورده ، مورد طعن قرار دادهاند . منشأ اين طعن آن است كه ايشان گمان كردهاند مقصود از « كلى » در اين نظريه ، همان اصطلاح منطقى آن در بحث كلى و جزئى است . امّا اين كه گفتيم اكثر متكلمان همين نظريه را پذيرفتهاند ، به خاطر آن است كه ايشان معتقدند علم تفصيلى واجب تعالى به مخلوقات پيش از ايجاد آنها ، علم حصولى است و اين علم به گونهاى است كه پيش از وجود اشيا و پس از وجود آنها ، بر حال خود باقى است و هيچ تغيير و دگرگونى در آن روى نمىدهد .
[ 13 ]
نظريهء نهم :
معتزله برآنند كه ماهيات در حال عدم و نيستى ، از يك ثبوت عينى برخوردارند و علم پيش از ايجاد واجب تعالى به همين ماهيات ثابت تعلق مىگيرد .
اشكال :
در بحثهاى پيشين « 1 » گفتيم كه قول به ثبوت ممكنات معدوم ، سخنى باطل است .
[ 14 ]
نظريهء دهم :
بنابر اين نظريه ، كه به صوفيه منسوب است ، ماهيات به تبع اسماء و صفات الهى ، از يك ثبوت علمى برخوردارند و علم پيش از ايجاد واجب تعالى به همين ماهيات تعلق مىگيرد .
[ ايشان معتقدند كه وجود داراى مراتبى بدين شرح است :
1 - مرتبهء ذات ، كه مرتبهء « احديت » ناميده مىشود و اين مرتبهاى است كه همهء اسماء و صفات الهى در آن مستهلك است . به اين مرتبه ، مرتبهء « جمع الجمع » ، « حقيقة الحقايق » ، « عماء » و « هويت مطلقه » نيز گفته مىشود .
2 - مرتبهء اسماء و صفات ، كه به آن مرتبهء « واحديت » گفته مىشود .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل دوم از مرحلهء اول ، فرع هشتم