ندارند ، [ بلكه همواره علوم ايشان حضورى است . ]
[ 10 ]
نظريهء ششم :
برخى گفتهاند : ذات متعالى واجب علم تفصيلى به معلول اول و علم اجمالى به موجودات پس از آن است و ذات معلول اول علم تفصيلى به معلول دوم و علم اجمالى به موجودات پس از آن است و به همين ترتيب .
اشكال :
بنابراين نظريه ، ذات متعالى واجب ، فاقد علم به موجودات پس از معلول اوّل خواهد بود ، در حالى كه علم كمال است و واجب تعالى وجود صرفى است كه هيچ كمالى از آن سلب نمىگردد .
[ 11 ]
نظريهء هفتم :
بنابراين نظريه ، كه به اكثر حكماى متأخر نسبت داده شده ، واجب تعالى علم تفصيلى به ذات خود دارد و همين علم تفصيلى به ذات ، علم اجمالى به اشيا پيش از ايجاد آنها است . امّا علم تفصيلى واجب به اشيا ، پس از وجود خارجى آنها مىباشد ؛ چرا كه علم تابع معلوم است و قبل از وجود خارجى اشيا معلومى تحقق ندارد .
اشكال :
بر اين نظريه نيز ، همان اشكال وارد بر نظريات پيشين ، يعنى لزوم خالى بودن ذات واجب از كمال علمى ، وارد مىآيد . افزون بر آن كه در اين نظريه ، علم ارتسامى و حصولى در موجود مجرد محض ، اثبات شده است . « 1 »
[ 12 ]
نظريهء هشتم :
بر طبق اين نظريه ، كه منسوب به حكماى مشاء است ، واجب تعالى علم حضورى به ذات خود دارد و نيز داراى علم تفصيلى حصولى به اشيا ، پيش از ايجاد آنها است . اين علم تفصيلى ، بدين صورت است كه ماهيات اشيا بر طبق همان نظام موجود در خارج ، نزد ذات واجب تعالى حاضرند ، اما نه به اين صورت كه داخل در آن ذات باشند ، خواه عين ذات باشند و خواه جزء آن ، بلكه بدين نحو كه آن ماهيات
هامش
( 1 ) . اگر چه در اين نظريه تصريح به اين مطلب نشده است ، اما اين سخن كه : « علم تابع معلوم است » بيانگر همين مطلب است . زيرا تنها علم حصولى است كه تابع معلوم ( يعنى معلوم بالعرض ) است و امّا علم حضورى ، عين معلوم ( يعنى معلوم بالذات ) مىباشد