علم به نحو عينيت است . ]
[ 8 ]
نظريهء چهارم :
اين نظريه به شيخ اشراق منسوب است و شمارى از محققان پس از وى [ مانند محقق طوسى ، ابن كمونه ، علامه شيرازى و محمد شهرزورى ] نيز آن را پذيرفتهاند . به عقيدهء ايشان همهء اشيا اعم از مجردات و ماديات ، با وجود خارجى خود نزد واجب تعالى حضور دارند ، نه از او غايباند و نه پنهان . اين همان علم تفصيلى واجب تعالى به اشيا پس از ايجاد آنها است . واجب تعالى همچنين در مقام ذات ، علم اجمالى به مخلوقات دارد و اين علم به تبع علم واجب به ذات خود است .
اشكال :
اوّلًا : قول به حضور امور مادى نزد واجب تعالى پذيرفتنى نيست ، چون - همان گونه كه در بحثهاى عاقل و معقول تبيين شد - ماديت با حضور ناسازگار است . ثانياً : منحصر ساختن علم تفصيلى واجب به اشيا ، در مرتبهء وجودهاى خارجى آنها مستلزم آن است كه ذات متعالى واجب ، كه به وجود آورندهء همهء كمالات تفصيلى در اشيا است ، از علم تفصيلى به اشيا خالى باشد ، در حالى كه واجب تعالى وجود صرف است و همهء كمالات وجودى را به گونهاى برتر و شريفتر دارا مىباشد .
[ 9 ]
نظريهء پنجم :
بنابراين نظريه ، كه منسوب به تالس ملطى است ، واجب تعالى به عقل اول ، كه همان صادر اول است ، علم دارد . اين علم به واسطهء حضور عقل اول نزد واجب مىباشد . اما علم واجب تعالى به اشياى مادون عقل اول ، به واسطهء ارتسام صورتهاى آن اشيا نزد عقل اول است .
اشكال :
همان اشكال نظريهء پيشين بر اين نظريه نيز وارد مىشود و آن اين كه اين نظريه مستلزم آن است كه ذات متعالى واجب يك نوع كمال [ / علم تفصيلى به اشيا ] را فاقد باشد ، در حالى كه او واجد همهء كمالات است . افزون بر آن كه عقول مجرد - چنان كه در بحثهاى عاقل و معقول گذشت - « 1 » علم ارتسامى و حصولى به چيزى
هامش
( 1 ) . در بحثهاى عاقل و معقول اشارهاى به اين مطلب نشده است . آرى ، در بدايةالحكمة فصل دهم از مرحلهءيازدهم ، در اين باره بحث شده است