آن رو محال است كه سبب و علت ضرورتاً تقدم وجودى بر مسبب و معلول دارد ؛ لذا اگر ماهيت واجب ، علتْ براى وجود خودش باشد لازم مىآيد كه ماهيت او بر وجودش تقدم وجودى داشته باشد و اين محال است . اما علت بودن امرى بيرون از ماهيت واجب براى وجود او از آن رو محال است كه مستلزم معلول بودن واجب بالذات براى آن غير مىباشد ؛ در نتيجه واجب تعالى ممكن خواهد بود و اين خلاف فرض است . بنابراين ، محال است واجب تعالى ماهيتى علاوه بر وجودش داشته باشد . اين همان نتيجهء دل خواه است .
[ 3 ]
پاسخ به يك اشكال :
دليل ياد شده يك استدلال برهانى استوار و خدشهناپذير است و نقض كردن آن به ماهيتى كه براى اشياى ممكن وجود دارد ، تمام نيست . « 1 »
توضيح نقض آن است كه : اگر علت فاعلى بودن ماهيتِ فرضىِ واجب براى وجود او مستلزم تقدم ماهيت بر وجودى كه معلول آن است ، باشد ، نظير اين مطلب در مورد ماهياتى كه براى اشياى ممكن تحقق دار نيز لازم مىآيد . [ يعنى در آن جا نيز لازم مىآيد ماهيت بر وجود خودش تقدم داشته باشد . ] زيرا ماهيتِ ممكن ، وجود خودش را قبول مىكند و آن را مىپذيرد و همان گونه كه علت فاعلى بر معلول خود تقدم دارد ، قابل نيز بر آن چه قبول مىكند ، تقدم دارد .
پاسخ اين نقض آن است كه : لزوم تقدم قابل بر آن چه قبول مىكند ، تنها در جايى است كه قابل ، علت مادى باشد ، چرا كه علت مادى بر معلول خودش ، كه از مجموع صورت و ماده تشكيل مىشود تقدم دارد ، در حالى كه ماهيت ممكن نه نسبت به وجودش و نه نسبت به ماهيتِ موجود [ ماهيت + / وجود ] علت مادى به شمار نمىرود . « قابل بودنِ » ماهيت نسبت به وجودش يك اعتبار عقلى است ؛ بدين صورت كه عقل ، شىء ممكن را به ماهيت و وجود تحليل مىكند و ماهيت را موضوع وجود و
هامش
( 1 ) . اين نقض را فخر رازى در فصل پنجم از باب اول از كتاب اول المباحث الشرقيه ، ج 1 ، ص 37 بيان كرده و صدرالمتألهين در اسفار ، ج 6 ، ص 48 آن را پذيرفته و بر همين اساس استدلال فوق را ناتمام دانسته است