حال بيرون نيست : يا ترجح بذاته است و يا ترجح بغيره . در صورت نخست ، وجودى كه ترجح يافته ، علت غير معلول ، يعنى واجب الوجود بالذات خواهد بود . در صورت دوم آن « غير » بايد ، ولو يك يا چند واسطه ، علت غير معلول باشد .
حاصل آن كه : « ترجح موجود نامشخص » و اين كه « يكى از مصاديق آن موجود غير معلول است » دو مفهومى است كه از « موجود نامشخص » انتزاع شده است ؛ لذا از ملازمات عامهاى است كه مصداقى جز « موجود نامشخص » ندارد ، نه آن كه دو امرى باشد كه ميانشان رابطهء علّى و معلولى برقرار است . ]
[ 4 ] با توجه بيان فوق دانسته مىشود كه استدلال ياد شده ، يك برهان انى يقين آور است ؛ مانند ديگر براهينى كه در فلسفه براى بيان خواص و احكام موجود مطلق ، كه با موجود عام برابر است ، به كار مىرود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : همين نوشتار ، ج 1 ، ص 38 و 39 . شايان ذكر است كه به اعتقاد برخى انديشمندان معاصر « برهان لمى » را مىتوان به گونهاى تعريف نمود كه نه تنها در ساير مباحث فلسفى ، بلكه براى وجود خداى متعال هم كاربرد داشته باشد . آن اين كه بگوييم : برهان لمى برهانى است كه حد وسط آن ، علت براى اتصاف موضوع نتيجه به محمول آن باشد ، خواه علت براى خود محمول هم باشد يا نباشد و خواه علت خارجى و حقيقى باشد يا علت تحليلى و عقلى .
بنابراين تعريف ، اگر حد وسط برهان ، مفهومى از قبيل امكان و فقر وجودى و مانند آنها باشد ، مىتوان آن را برهان لمى تلقى كرد ، زيرا به قول فلاسفه : « علت احتياج معلول به علت ، امكان ماهوى يا فقر وجودى است » . پس اثبات واجبالوجود براى ممكنات ، به وسيلهء چيزى انجام گرفته است كه بحسب تحليل عقلى ، علت احتياج آنها به واجبالوجود مىباشد .
حاصل آن كه هر چند ذات واجب الوجود ، معلول هيچ علتى نيست ، اما اتصاف ممكنات به داشتن واجب الوجود ، معلول امكان ماهوى يا فقر وجودى آنهاست و - چنان كه اشاره شد - مفاد براهين اين مسئله هم همين است .
البته اگر كسى در برهان لمى ، شرط كند كه حد وسط بايد علت خارجى و حقيقى باشد ، نه تنها در مورد واجب الوجود ، بلكه در بيشتر مسائل فلسفى ، چنين برهانى يافت نمىشود .
به هر حال ، براهين فلسفى كه بر اساس تلازم عقلى بين حدود برهان اقامه مىشود ، خواه برهان لمى ناميده شود ، خواه برهان انى ، از ارزش منطقى كافى برخوردار است و « انى » ناميدن آن ضررى به اعتبار و ارزش آنها نمىزند . بلكه مىتوان گفت : كه هر برهان لمى متضمن يك برهان انى است كه كبراى آن را « محال بودن انفكاك معلول از علت تامه » تشكيل مىدهد . ( آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 332 و 333 . )