تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
علم به انواع ، اصناف و يا افراد گوناگون نيست ، بلكه ] تقسيم علم ، به يك اعتبار ، عين تقسيم معلوم است ، چرا كه علم با معلوم متحد است ؛ آن گونه كه وجود با ماهيت اتحاد دارد . [ همان گونه كه در مورد وجود و ماهيت ، يك واقعيت عينى تحقق دارد ، كه دو مفهوم از آن حكايت مىكند و آن واقعيت مصداق بالذات يكى و مصداق بالعرض ديگرى مىباشد ، در مورد علم و معلوم نيز چنين است . يك واقعيت است كه عين انكشاف و نور است ( علم ) و در عين حال ، انكشاف يك چيزى است كه آن چيز همان معلوم است . و وقتى مىگوييم « علم به انسان » ، چنين نيست كه علم ، يك چيز باشد و انسان چيز دومى كه علم به آن تعلق گرفته است . « انسان » محتواى همان علم را بيان مىكند و با آن علم متحد است و آن دو در حقيقت واقعيت يگانه را تشكيل مىدهند . يك واقعيت كه به لحاظ هستى و نحوهء وجودش ، علم است . و به لحاظ آن چه مىنمايد و ارائه مىدهد و محتواى آن را تشكيل مىدهد ، انسان است . از آن چه بيان شد معناى اين سخن فلاسفه كه : « علم به جوهر ، جوهر است و علم به عرض ، عرض مىباشد » دانسته مىشود . ]

تقسيم علم به واجب و ممكن

بر اين اساس مىگوييم : علم بر دو دسته است : 1 - علمى كه واجب الوجود بالذات است و اين همان علم مبدأ هستى به خودش است ، كه عين ذات او مىباشد و ماهيت ندارد . 2 - علمى كه ذاتاً ممكن الوجود است . همهء علوم ، جز علم واجب تعالى به خودش ، از اين قبيل مىباشد . علمى كه ممكن الوجود مىباشد ، به نوبهء خود بر دو قسم مىباشد : 1 - علمى كه جوهر است ؛ مانند علم جواهر عقلى به ذات خودشان . 2 - علمى كه عرض است . بنابر نظر مشهور ميان فلاسفه ، همهء علوم حصولى و
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 187 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى