اكتسابى « 1 » از اين قبيلاند ، زيرا به اعتقاد ايشان اين علوم قائم به ذهن مىباشند ، [ از نوع قيام عرض به موضوعش . ] اما به نظر ما علم عرضى عبارت است از صفات معلوماتى كه صورتهايشان نزد نفس حاضر مىگردد . [ وقتى نفس يك مجرد مثالى را حضوراً درك مىكند ، صفات آن مجرد مانند شكل ، اندازه و مقدار آن را نيز ادراك مىكند . علم به اين صفات ، يك علم عرضى است . ] ما در بحثهاى خود روشن ساختيم كه علم ، خواه عقلى و خواه خيالى ، به صورت حلول معلوم در عقل و يا نفس نيست ، بلكه به نحو حضور نزد نفس و اتحاد نفس با معلوم است . [ بنابراين ، نمىتوان علوم حضورى را صورتهايى دانست كه در ذهن حلول كردهاند ؛ آن گونه كه اعراض در موضوع خود حلول مىكنند . ]
[ 3 ]
تقسيم علم به فعلى ، انفعالى و علمى كه نه فعلى است و نه انفعالى
فلاسفه گفتهاند : علم يا فعلى است ، يا انفعالى و يا نه فعلى است و نه انفعالى .
1 - علم فعلى [ علمى است كه مبدأ و منشأ حصول معلوم در خارج مىباشد ؛ ] مانند علم [ ذاتىِ ] خداوند به اشياى ديگر و علم ساير علل به معلولهاى خود .
2 - علم انفعالى [ علمى است كه وجود معلوم در خارج ، مبدأ حصول علم به آن در ذهن گشته است ؛ ] مانند علم موجودات - غير از خداى متعال - به آن چه معلول آن موجود نيست ، علمى كه در اثر نوعى انفعال و تغير براى عالم حاصل مىگردد . به طور خلاصه ، علم انفعالى ، آن است كه به واسطهء ارتسام صورتهايى كه در ذات نفس و يا در آلات آن حادث مىگردد ، تحقق مىيابد .
3 - علمى كه نه فعلى است و نه انفعالى ؛ مانند علم ذاتهاى مجرد و تعقل كننده به
هامش
( 1 ) . مقصود از علوم اكتسابى آن است كه نفس آنها را نداشته و سپس واجد آنها گشته است ، خواه از راه صورتبردارى از يافتههاى حضورىاش ، يا به واسطهء حواس و يا امور ديگر . بنابراين ، مقصود خصوص علوم نظرى كه با فكر و نظر به دست مىآيد ، نيست