امكان داشته باشد ، براى وى بالفعل حاصل خواهد بود ] آن است كه نفس انسانى ، چون مجرد است ، به خودش و به هر مجرد مفروض علم داشته باشد و اين بر خلاف ضرورت [ و وجدان ] است . [ زيرا هر كس در خود مىيابد كه به همهء مجردات علم ندارد ، بلكه هر روز امور جديدى به تدريج براى وى معلوم مىگردد . ]
در پاسخ مىگوييم : اگر تجرد نفسْ تام بود و در مقام ذات و در مقام فعل ، هر دو ، مجرد بود ، اشكال ياد شده وارد بود . اما نفس تنها در مقام ذات مجرد است و در مقام فعل مادى مىباشد . و چون در مقام ذات مجرد است ، خودش را بالفعل تعقل مىكند [ و به خودش علم حضورى دارد ] ، اما در صورتى مجردات ديگر را تعقل خواهد نمود كه به تناسب استعدادهاى گوناگونى كه به دست مىآورد ، به تدريج از قوه به فعليت درآيد . پس اگر نفس به مرتبهء تجرد تام نائل آيد و ديگر به تدبير بدن اشتغال نداشته باشد ، همهء علوم براى وى بالفعل و به نحو علم اجمالى حاصل مىگردد و « عقل مستفاد » خواهد شد .
[ 3 ]
يك نكته
بايد توجه داشت كه آن چه بيان شد تنها در مورد موجودات مجردى كه وجودشان فى نفسه و لنفسه است ، تحقق مىيابد . اما اعراض مجرد ، كه وجود فى نفسهء آنها لغيره و متعلق به ديگرى است ، [ مانند كيفيات نفسانى ، مثل قدرت ، اراده ، لذت و ألم ] براى موضوعشان معلوم مىباشند و براى او حصول و حضور دارند ، نه براى خودشان .
همين حكم در مورد نسبتها و وجودهاى رابط ، كه وجودشان فى غيره است ، نيز جارى است .