فصل دوازدهمهر مجردى عقل « 1 » ، عاقل و معقول است
[ 1 ] دليل اين كه هر مجردى [ كه وجودش فى نفسه و لنفسه است ] عقل « 2 » مىباشد ، آن است كه : موجود مجرد ذاتش تام بوده ، فعليت محض مىباشد و فاقد هر گونه قوهاى است ؛ از اين رو ، وجودش براى يك شىء و حضورش نزد آن ممكن مىباشد « 3 » [ ؛ اعم از آنكه آن شىء خودش باشد و يا غير خودش باشد . به دليل آن كه مانع حضور شىء براى شىء ، ماديت است و اين مانع از موجود مجرد منتفى است . ] و از طرفى ، هر چه براى مجرد امكان داشته باشد ، بالفعل براى او ثابت خواهد بود . [ زيرا عموم علم و قدرت واجب تعالى اقتضا دارد كه هر چه را وجودش ممكن است ، ايجاد كند . و قابل نيز ، چون مجرد است ، براى قبول فيض نياز به ماده و استعداد و حصول شرايط و
هامش
( 1 ) . مقصود از عقل و تعقل و مشتقات آن در اين فصل همان علم است ، نه ادراك حصولى كلى ، در برابر ادراك حسى و خيالى ، چرا كه موجودات مجرد تام ادراك حصولى ندارند
( 2 ) . مناسب بود و به جاى « عقل » ، « معقول » ذكر شود ، زيرا مؤلف ابتدا معقول بودن مجرد را - كه خود نيز بخشى ازمدعاى اين فصل را تشكيل مىدهد - اثبات مىكند و سپس به اثبات عقل بودن آن از راه اتحاد ميان عقل و معقول مىپردازد
( 3 ) . البته مقصود در اين جا حضور مجرد براى خودش است ، به شهادت آن كه مؤلف پس از چند سطر مىفرمايد : « والبرهان المذكور آنفاً كما يجرى فى كون كل مجرد عقلًا و عاقلًا و معقولًا لنفسه ، يجرى فى كونه عقلًا و معقولًا لغيره »